تبليغاتX
نور الانوار

خدمت همه شمادوستهاي خوبم سلام عرض ميكنم  .

قسمت قبل تا اينجا با هم پيش آمديم كه اصولاً فرقه صوفيها هم از نظر عقلي كارشون ايراد دارد هم از نظر ائمه اطهار مطرود است . نكته دوم هم اينكه غير از ائمه اطهار ( كه كارهايشان حالا هركاري ! حتي نگاه كردنشان حتي سكوتشان كوچكترين عمل و فكر و عقيده شان حجت است )؛ هيچ كس صد در صد كارهايش بي عيب و نقص نيست . استاد ما خدا خيرشان بدهد، همان اول كه خدمتشان رسيده بودم اين فكر در ذهنم بود كه پس عقل خودم چي ؟ يعني من نبايد روي هيچي ديگر فكر كنم! ايشان كه از اولياء خدا است بدون اينكه كلمه اي از افكارم را ابراز كرده باشم برگشتند بهم فرمودند : "من هرچي بهت گفتم ، اگر ديدي برخلاف كلام معصومين بود گوش نكن اگر هم بود بكن" . بعد فرمود من هم از استادم چنين سوالي داشتم . ايشان گفت : "من از صد تا حرفي كه ميزنم و كاري كه ميكنم ، نود ونه تايش درسته نهايت يكيش غلط . (به جهت خودساختگي و تجربه در سير الي الله ) . اما تو ( چون اول راهي ) از صد تا كاري كه ميكني نود و نه تايش غلط است يكيش درست . " مثل اين است كه يك كسي يك راهي را ميرود ، با پيچ و خم و مسائل راه آشنا شده ، بعد ميايد و به بقيه هم كمك ميكند تا آن راه را بدون مشكل طي كنند .

بخاطر همين استنباط عقلي است كه شايسته تر است شاگرد از استاد تبعيت كند . اگر نه ديگر مفهوم استاد و شاگردي معنا نداشت .

حضرت موسي بعد از اينكه الواح به او عنايت شد ، اين فكر به مغزش خطور كرد كه در كره زمين داناتر از من هم هست ؟ خدايتعالي به جبرئيل فرمود موسي را درياب چون نزديك است هلاك بشود ! ( او را عُجب گرفته ) بعد به او گفته شد در محل جمع بين دو دريا مردي را ميبيني كه او از تو در علوم معنوي داناتر است پيش او برو و از علمش استفاده كن . همين قضيه حضرت موسي و خضر . حضرت موسي با وجود اينكه كم صبر بود باز اصرار داشت حضرت خضر طردش نكند ؟! حتما قضيه اش را خوانديد يا در تلويزيون ديديد .

شايد آن عزيزي كه مطرح كرده بود بدون استاد هم ميشود طي طريق كرد و به كمالات رسيد به جواب خودشان رسيده باشند . او كه پيغمبر اولوالعزم بود چون احتياج به رشد معنوي داشت خدا به او اينطور فرمود . چه برسد به ما !

عزيز ديگري گفته بودند "پس ائمه اطهار چه كار ميكنند ؟ خوب آنها بايد  استاد ما باشند !"

خدمت ايشان عرض ميكنم در روايات براي همين زمان كه امام در غيبت است گفته شده "وَ مَن صائناً لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً لهواه مطيعاً لِامر مولاه فللعوام ان يقلّدوه ." كسي كه نفسش را از ناپاكيها نگه ميدارد محافظ دينش است با هواي نفسش مخالف است مطيع امر امامش  است پس بر ديگراني كه اينطور نيستند واجب مؤكد است از او تبعيت كنند . اين شرايط فقط براي مرجع تقليد نيست .

اگر به چنين كسي دست پيدا كردي تبعيتش را بكن چون اين فرد تزكيه شده است و در برابر اطاعت از او صبر داشته باش همانطور كه حضرت خضر از موسي انتظار داشت .

و مطمئن باشيد زمان ظهور هم امام زمان با آن مقام و كل مسئوليت جهاني اي كه دارند شخصاً نميايند پاي من و شما بنشينند كه تزكيه نفس كنيم ! يك عده كار آزموده يعني همين اولياء خدا را براي اين كار قرار ميدهند .

خوب مسلمه كه ادامه دارد !!!!!!! چون نميخواهم از حوصله شما عزيزان خارج بشود با اجازه تون در چند پست مياورم .

طبيت زيبا

نوشته شده توسط علوی در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 7:48 | لینک ثابت |

دوستهاي خوبم سلام

پست قبلي در مورد لزوم داشتن استاد براي تزكيه نفس بود .

كه البته خواننده هاي عزيز و متفكر اتفاق نظر داشتند كه خوب قبول ! اما استاد بايد چه ويژگيهايي داشته باشد . آيا انسان به طرف او بايد برود يا او به طرف ما ميايد ؟

ميخواهم از يك بابت خيال همتون را راحت كنم و آن اينكه با مريديِ اقطاب صوفيه نه تنها انسان هدايت نميشود بلكه از آنجايي كه بوده به مثل باتلاقي گرفتار ميشود كه هر چه دست و پا ميزند جز خدا محال است كسي نجاتش بدهد !

ممكن است بعضي از شما عزيزان در برابر اين كلام خيلي جبهه گيري كنيد . براي همين ميخواهم يك قضيه اي برايتان نقل كنم . شايد بيشتر متوجه حقايق بشويد و عقل و فكر و وجدان شما را به صراط مستقيم دين انشالله هدايت كند . اگر هم كه با نظر من كه نظر اولياء خدا و آنهايي كه اين راه را طي كرده اند موافقيد چه بهتر ، باز هم خواندن اين قضيه خالي از لطف نيست . چون بهر حال معرفت و شناخت ما را نسبت به اولياء خدا بيشتر ميكند انشالله . (اينجا يك تذكر كوچك لازم است اينكه چون مطلب يقدري طولاني شده براي اينكه شما خواننده عزيز خسته نشويد در دو قسمت آنرا مياورم ، لذا براي ادامه به قسمت پايين همين پست مراجعه بفرماييد. متشكرم )

دوستي دارم كه مدت زيادي در خانقاه به رياضت مشغول بود و بعد به لطف خدا راه راست را پيدا كرد . او اينطور تعريف ميكند كه :

من ميدانستم بدون استاد نميشود تزكيه نفس كرد و به كمالات رسيد . براي همين پيش يكي از اقطاب صوفيه رفتم ، او با زحمت زياد منو قبول كرد و به اصطلاح " مشرف " شدم ! خيلي خوشحال بودم كه به نقطه حسّــاس انسانيت رسيدم و دستم به دامن يكي از اولياء خداست !

او مرا با كمال محبت قبول كرده بود . و كم كم اسرار طريقت را به من ياد ميداد . يواش يواش رياضتهاي نفس را بهم گوشزد ميكرد؛ حتي وادارم ميكرد كه آن كارها را انجام بدهم .

يك روز از مرشدم پرسيدم رياضتهاي شرعي و غير شرعي چه فرقي با هم دارند ؟

مرشدم يك لبخند پرمعنايي زد و گفت : عزيزم هرچي مرشد بگويد حقيقت دارد و هرچي غير مرشد بگويد باطل است !!!!!!

گفتم : يعني اصلا مرشد اشتباه نميكند ؟ گفت : نه . چون او به مقام وصل رسيده و هر كس كه به اين مقام ميرسد با خدا فرقي ندارد ، آن وقت اگر خدا اشتباه كرد اين هم اشتباه ميكند ! تو هم هر وقت به كمال رسيدي اين مسائل برايت حل ميشود .

سرتان را درد نياورم پانزده سال تمام در خانقاه دور از خانه به اميد اينكه ما هم به مقام وصل ميرسيم سختيها را تحمل كردم ، رياضت ميكشيدم ، هر گناه و مكروهي كه بدستور جناب استاد واجب ميشد را انجام ميدادم !

تا بالاخره يكروز مرشد بهم گفت .... ( ادامه در پايين )                                       (۱)
نوشته شده توسط علوی در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 23:47 | لینک ثابت |

تا بالاخره يكروز مرشد بهم گفت : ما به تو بشارت ميدهيم كه به مقام وصل رسيده اي و تمام رموز تصوف را مطلع هستي و تو را به عنوان شيخ و راهنماي جمعي از سالكين الي الله تعيين ميكنم !!!!!

آنجا بود كه فهميدم عجب اشتباهي كردم ! چون ديدم نه فقط به هيچ جا نرسيدم تازه اعتقادم به خدا هم ضعيف شده بود ! تمام اين مدت او منو به طرف خودش دعوت كرده نه خدا !

خيلي ناراحت شدم دو شبانه روز گريه ميكردم از بس غصه داشتم حتي يك لحظه خواب به چشمم نيامد شب سوم " مناجات شاكين " را ميخواندم  ناله ميكردم  اشك ميريختــــــم و اين دعا را با محبوبم زمزمه ميكردم .

نميدانم يكدفعه خوابم برد يا بيهوش شدم يا بقول حضـرات مكاشفه اي شد ! خلاصه ديدم يك جاده مستقيم به طرف مشرق كشيده شده و اسمش خيابان " اسلام " است ، توي اين خيابان پر از كوچه هاي فرعي كه بعضيهاشون بن بست و پيچ و خم است بود .

سر هر كوچه ، پلاكي كه اسم يكي از مسلكها رويش نوشته شده بود توجهم را جلب ميكرد . به يكي از اين كوچه ها رفتم ديدم آخر آن كوچه خانه مرشد يا همان استاد ما است ! در همان عالم خلسه به همه كوچه ها سر زدم و با همان تشريفات خاصي كه جزء برنامه تشرف به آن مسلك بود مشرف شدم اما متاسفانه همه آن كوچه ها به خانه مرشد منتهي ميشد و حتي يكيش هم به خدا نميرسيد !

بعد از آن رويم را به طرف جاده مستقيم كردم تا به خانه خدا رسيدم .اينجا ياد اين آيه افتادم ؛

" و ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ذلكم وصيكم به لعلكم تتقون "

يعني : اين راه راست ، صراط مستقيمي است كه به سوي من ميرود . از آن پيروي كنيد و از ساير راهها نرويد كه سبب جدا افتادن شما از راه خدا ميشود ، اين توصيه اي است كه خدايتعالي به شما ميفرمايد شايد رستگار شويد .

وقتي از آن حالت در آمدم خدمت يكي از روحانيون رباني رفتم و او را بعنوان استاد انتخاب كردم .

او به من گفت : اي عزيز ! راه راست كه آدرس نميخواهد فقط بايد انسان در اين راه مواظبت كند كه به انحراف كشيده نشود ؛ نقش استاد در اين راه تنها اين است كه بايد مانع انحراف شاگردان شود . بايد هر چي خاندان عصمت گفته اند را انتخاب كند و مطابق حال مريض روحي و شاگردش دستور بدهد و مواظبت كند كه مشكلات و مسائل او را حل كند .

اين بود قضيه ما ! كه با كمك استاد و توجهات و دستوراتش در مدت كمي به حقيقت و خدا رسيدم .

حق مطلب در مورد مسئله استاد ادامه دارد انشالله .....                                            (۲)

نوشته شده توسط علوی در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 ساعت 23:40 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

 دوستان خوبم سلام

ميخواستم هنوز مطالبي را در مورد واجب بودن  تزكيه نفس خدمت شما عزيزانم بگويم ؛ اما ديدم بحمدلله بخاطر تشعشع انوار مقدس خورشيد حقيقت حضرت ولي عصر ارواحنا فداه آنقدر افكار جوانان متعالي و اعتقادشان قوي است كه لزومي به ادامه اثبات آن نديدم . اما وقتي براي شما خواننده عزيز ثابت شد كه تزكيه نفس امري واجب و حتي از هر واجبي واجبتر است ، خوب ديگر نميشود بيكار نشست ؛ با من موافق هستيد ؟

عده اي ميپرسند خوب چطور ميشود تزكيه نفس كرد ؟

اينجا بايد يك مساله خيلي مهم را خدمتتان عرض كنم . بعضيها فكر ميكنند اين راه پر خطر سير و سلوك را بدون داشتن راهنما و استاد هم ميشود گذراند .

چه فكر اشتباهي ! چون ما براي ياد گرفتن هر كار كوچك دنيايي احتياج به معلم و استاد داريم حالا چطور ميشود بدون استاد و راهنما مراحل انسان كامل شدن و آدم شدن را گذراند ؟

دوستان خوب من ؛ كسي كه از خواب غفلت بيدار ميشود  ، مثل كسي ميماند كه بين كلي بلا و ناراحتي گرفتار شده و دارد هلاك ميشود ، اين چنين كسي ؛

اولين كاري كه ميكند بايد اين باشد كه يك مقصدي براي خودش تعيين كند . ميخواهد كجا برود ؟؟؟؟

اصلا خدا او را خلق كرده كه به چه مقامي برسد ؟ خوب طبعا ميگوييد هدف خدا اين بوده كه انسانها به كمالات روحي برسند . بنده حقيقي خدا بشوند و صفات كماليه او را در خودشان مثل يك آينه منعكس كنند . بسيار عالي!!!

دومين كار اين است كه بايد به فكر يك وسيله مطمئن و سريع ( حتي سريعتر از سرعت نور ) باشد كه او را به مقصد برساند . اگر شما عزيزم اعتقاد به اسلام داري خوب به اعتقاد ما قرآن و دستورات ائمه اطهار همان سرعتي را دارد كه برايت گفتم ، اين هم يك وسيله مطمئن و عالي ، درسته ؟

خوووب و اما سومين و مهمترين كار ؛ كه خيليها به آن بي توجهند ! اين است كه بايد يك استاد ، راهنما ، كسي كه از آن وسيله به نفع اين شاگرد استفاده كند و او را به مقصد برساند ، داشته باشد .

ميدوني آخر شما هر چقدر هم هدفت را خوب بشناسي ، وسيله مطمئني هم داشته باشي ، اگر استاد نداشته باشي نميداني چطور از آن وسيله براي رسيدن به آن مقصد بايد استفاده كني !

اما اگر راهنمايي داشته باشي ، ديگر خيالت راهت است ، مثل يك مسافر مينشيني در ماشين ، به هيچي هم كار نداري و فقط به اين فكر ميكني كه چقدر به هدفت نزديك شدي .

حتي يك كسي كه ميخواهد سير الي الله كند هدفش ديدن خواب خوب و مكاشفه و اينها نيست ! آخر اينها مثل يك منظره زيبايي است كه ممكن است ماشين مقصدِ تو از كنارش رد بشود ، تو هدفت خيلي خيلي بالاتر از اينها است ، حتي اگر بخواهي زودتر به مقصد برسي ممكن است به راننده بگويي از راههاي كمربندي و ميانبر برود !

امام خميني كه عمري را در راه تزكيه نفس گذرانده ميفرمايد : " استاد اخلاق براي خود معين نماييد . جلسه وعظ و خطابه و پند و نصيحت تشكيل دهيد . خودرو نميتوان مهذب شد ! چطور شد علم فقه و اصول به مدرس نياز دارد ، درس و بحث ميخواهد ، براي هر علم و صنعتي در دنيا استاد لازم است !؟ لكن علوم معنوي و اخلاقي به تعليم و تعلّم نيازي ندارد ؟! " 

  مطلب ادامه دارد....

نوشته شده توسط علوی در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 19:50 | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحيم

دوستهاي خوبم سلام

ميخواهم در اينجا ادامه دو پست قبل كه راجع به "اهميت تزكيه نفس" است را برايتان بگويم .

خوب در پست قبل تا اينجا قبول كرديم كه بايد براي سعادتمند شدن توشه برداريم .

بياييد براي رسيدن به خوشبختي و سعادت حقيقي به آن كسي نگاه كنيم كه ما را آفريده و بوجود آورده .

شما وقتي يك وسيله اي را اختراع ميكنيد خودتان بهتر از هر كسي ميدانيد براي اينكه آن وسيله درست كار كند و به نتيجه برسد چطور بايد ازش استفاده كرد . اما اگر من مثلا از شما كه مخترع آن وسيله هستيد نپرسيدم ! "خودم "رفتم آنقدر آن را به زمين زدم ، كه اصلا خرابش كردم ، از بين بردمش، يا از كسي كه به آن علم نداشت پرسيدم ، هيچوقت نميتوانم آن استفاده درستی که شما بخاطرش آن وسیله را اختراع کردی بکنم .

منظورم را متوجه ميشويد؟ ميخواهم بگويم ما كه مخلوق خدا هستيم ، آن هم خداي مهربان ، بخشنده ، خدايي كه ميگويد عزيزم من تو را بوجود آوردم و دوستت دارم ، هر چه كه بخواهي و ميدانستم دوست داري قبل از آنكه تو بگويي برايت خلق كردم ، اين همه گلها ، مناظر طبيعت زيبا ، موجودات گوناگون ، هر چه كه براي استفاده از لذتهاي اين دنيا لازم داشتي ، بدون اينكه محتاج به تشكر تو باشم ، همه را در اختيارت گذاشتم ،

پس چرا از خودم نميخواهي كه تو را به سعادت برسانم ؟ عزيزانم گوش جانتان را باز كنيد خداي عظيم به شما بله !به شما خواننده محترم و براي شخص شما همين الان مي فرمايد :  بنده من قسم به خورشيد و قسم به نور خورشيد ، قسم به ماه وقتي كه پشت خورشيد ميرود ، قسم به روز وقتي كه آن را روشن ميگرداند ، قسم به شب وقتي كه پرده به آن مياندازد ، قسم به آسمان و قسم به كسي كه آسمان را بنا كرده و قسم به زمين و كسي كه آن را پهن كرده و قسم به روح و قسم به كسي كه آن را مساوي درست كرده ، پس بديها و پرهيزگاريش را به او الهام فرموده ، كه قطعاً كسي كه روح و نفسش را تزكيه كند ، رستگار است . و كسي كه آلوده اش كند زيانكار است .( سوره مباركه شمس )

خدا ميداند انسان اگر این آیات را با توجه بخواند و متوجه حقيقتش باشد ،بندش به لرزه میافتد ،از قاطعيت خداي متعال و اينكه با تمام عظمتش به آنچه كه ما از آنها با عظمتتر در عالم مُلك نداريم ، يازده قسم ميخورد كه خوشبختي تو ( با كلمه انحصار كه يعني همين است و جز اين نيست ) كه خوشبختي تو ،سعادت تو در تزكيه نفس است .

نوشته شده توسط علوی در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 15:11 | لینک ثابت |

خدمت همه شما سلام عرض ميكنم .

ابر رايانه اي به نام انسان

 هارد انسان در بدو تولد خالي است و منتظر ظهور اطلاعاتي است که از طريق وروديهاي حواس ظاهري و باطني دريافت مي کند.

البته اين هارد آنقدرها هم خالي نيست. در درايو دل برنامه اي براي راه اندازي وجود دارد که او را به خوبي ها مي خواند و از بديها مي راند.اين برنامه به صورت پيش فرض وجود دارد.که البته پذيرش آن اجباري نيست و انسان با استفاده از نرم افزار جانبي اختيار و اراده و سخت افزار بدن مي تواند اين پيش فرض را تغيير دهد. بعد از ارائه سخت افزار جديد بدن نيز تابع همين برنامه خواهد شد.

در افرادي که نرم افزار اراده و اختيارشان خوب کار نمي کند, نرم افزارهايي به نام وراثت و محيط به انسان برنامه مي دهد.

با ورود انسان به شبکه ارتباطات اجتماعي ويروسهايي وارد هارد مي شوند که ممکن است هر لحظه برنامه ذخيره شده و سيستم اطلاعاتي انسان را مختل کنند.

بعضي ها به بهانه دنياي باز اطلاعات انتظار دارند انسانها بسته هاي غير فرهنگي آنها را بدون باز کردن و ويروس يابي دربست بپذيرند و باور کنند.

آنتي ويروس عبادت محصول شرکت معرفت براي مقابله با چنين ويروسهايي شناخته شده است. براي بروز شدن برنامه سعادت و و آنتي ويروس عبادت انسان بايد دائما با شرکت سازنده خود در ارتباط باشد.شماره شبکه (24434) که شبانه روز فعال است مواظب باشيد شماره را اشتباه نگيريد چون به سايت ديگري متصل مي شويد.

چنانچه در لوح وجودتان با اشتباه تايپي برخورد کرديد, مي توانيد آن را با کليد Toubeh delete کنيد.

براي چک کردن خود مي توانيد, نسخه وجودتان را با نسخه اورژينال Quran (قرآن) مقايسه کنيد .

با انطباق اين دو از سلامت کامل نسخه در اختيارتان اطمينان حاصل کنيد.

هارد انسان سخت نيست و شکل آن تغيير پذير است. به همين دليل بهتر است نام آن را روان بگذاريم.

ماهيت روان انسان دقيقا شکل علم و عمل اوست. براي تغير شکل آن بايد چشمها را شست و جور ديگر ديد. جاي تعجب است که انسانها ترجيح مي دهند شکل غير انساني به روان خود بدهند.

براي پي بردن به نحوه شکل گيري روان خود بهتر است از History استفاده کنيد. چرا که همه رفتار شما بدون آن که خواسته باشيد در ان قسمت ياداشت شده است.اگر بخشي از اين داستان ناراحتتان مي کند, روي آن کليک و سپس Delete  کنيد.

به دليل ثبت اطلاعات وجود ما بر روي روان بعضي ها نام روان را کتاب گذاشته اند.. همين عده از روي نسخه اصل کتاب ما Copy  تهيه مي کنند و براي ما پرونده تشکيل مي دهند.

بعضي از اطلاعات ما به صورت Hidden  در ضمير نا خود آگاه ما ذخيره شده است.اين درايو طوري مخفي است که حتي دسترسي خود ما هم به ان مشکل است.

ظرفيت هارد ما محدود نيست. هر چه اطلاعات بيشتر روي آن ريخته شود, ظرفيت آن افزايش مي يابد و اگر اطلاعاتي روي آن نريزيم رفته رفته ظرفيت آن کاهش مي يابد.

براي بهره برداري از اطلاعات ذخيره شده دائما کابل خود را به برق متصل داشته باشيد.

براي پيشگيري از بروز هر گونه آسيب جدي و از بين رفتن اطلاعات ذخيره شده در اثر قطع برق به دليل فرسودگي کابلهاي UPS (توسل) را دائما روشن نگه داريد. در غير اين صورت ممکن است با تخليه کامل اطلاعات روبه رو شويد.

براي استفاده کامل و سريع از اطلاعات, با پارتيشن بندي صحيح آنها را دسته بندي کنيد. وجود اطلاعات خالي در بين اطلاعات ذخيره شده حجم اشغال شده حافظه را بي جهت افزايش مي دهد و شما در تعيين حجم واقعي اطلاعات به اشتباه مي اندازد به همين دليل هر چند وقت يک بار Defrag  کردن درايوها ضروري است.

بعد از هر عمل اشتباهي فورا از عمل Undo استفاده کنيد تا به حالت قبل برگرديد. در غير اين صورت اشتباهات بعدي پشت سر هم رخ خواهد داد.

بعضي ها براي قيمتي شدن سيستم سعي مي کنند case خود را با روکش طلا صفحه کليد را با روکش نقره, و شيشه مانيتور را با زمرد تزيين کنند. غافل از اينکه ارزش هر سيستمي به قدرت پردازش CPU و اطلاعات موجود در هارد آن است. متاسفانه اين عده پس از استهلاک سخت افزارشان متوجه مي شوند که اطلاعات قابل توجهي روي هاردشان ذخيره نکرده اند.

در اثر حادثه اي به نام مرگ سخت افزار شما آهسته آهسته از بين رفته و به اشياء و مواد ديگر تبديل مي شود. اما نگران نباشيد! هارد شما سالم باقي مي ماند و کليه اطلاعات شما دست نخورده باقي خواهد ماند.

لوح فشرده روان با صور اسرافيل باز مي شود.و محتواي آن به صورت سخت افزاري نمايان مي شود.

خوش به حال کساني که تصاويري از رنگين کمان و گلهاي رنگارنگ, آوازه هزاره و عطر ياس و مريم بر روان خود ذخيره کرده اند.

نوشته شده توسط علوی در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 ساعت 19:49 | لینک ثابت |

سلام

امروز ميخواهم انشالله مطلب اصلي كه جان كلام نورالانوار است را براتون بگم .

حقيقتي كه اصلا تمام حيات و سعادت بشر به آن بسته است .

ميپرسيد چه حقيقتي ؟

اگر يك دوربين برداريم و با هم به ميان جامعه برويم ، و از مردم بپرسيم آقا ، خانم شما موفقيت و خوشبختي را در چه ميبينيد ؟

يكي ميگويد در پول ، ديگري در رفاه ، يكي ديگه در همسر خوب ، يكي در كار خوب ، يكي در اينكه به مدارج بالاي علمي برسد ، وووو

تا به حال براتون سوال شده چرا هر كسي بر طبق سليقه خودش اين مساله به اين مهمي را تعيين ميكند ؟

مگر نه اينكه سعادت ما فقط براي همين دنيا نيست ؟

آخر ما ميگوييم بعد از مرگ در قيامت ، زندگي دائمي داريم!

پس سعادتمان فقط براي اين دنيا نيست!

اين دنيا يك پلي است كه ما را از عوالم قبل به آخرت متصل ميكند.

پول و شغل و همسر و ..... اينها خوبند اما براي توشه آخرت كه ابدي ميخواهيم آنجا زندگي كنيم چي؟

شما وقتي ميخواهيد برويد مسافرت ، به حسب روزهايي كه آنجا ميمانيد ، وسايل مورد نيازتون را برميداريد .خوب حالا زندگي آخرت چند روز است؟

در قرآن خداي مهربان فرموده : هم فيها خالدون .براي هميشه هستيد .

خوب براي اين زندگي ابدي چقدر بايد توشه برداشت؟ ميشود گفت هر چقدر برداريم بازهم كم است؟!

يك عده اي سوار بر اسب از يك محل تاريكي رد ميشدند . يك صدايي از زير پاي اسبها ميامد . پرسيدند اين صداي چي است ؟

گفته شد اينها چيزهايي است كه اگر برداريد بعدا افسوس ميخوريد ،

                                                         اگر برنداريد هم افسوس ميخوريد !

عده اي با خودشون گفتند خوب اگر قرار است از برنداشتنش افسوس بخوريم پس يك مقدار برداريم !

بعضي هم گفتند اگر قرار است در هر صورت افسوس بخوريم ، پس براي چي برداريم؟؟

خلاصه وقتي به يك جايي كه نوري بود رسيدند ، ديدند آنچه كه از رويش رد شدند جواهرات بوده . آنهايي كه برداشته بودند ناراحت شدند كه چرا بيشتر برنداشتند . آنهايي هم كه اصلا برنداشته بودند افسوس ميخوردند كه چرا ....

وضعيت ما هم الان همين است .

ما نهايت چقدر ميخواهيم در اين دنيا زندگي كنيم ؟ 100 سال ؟نهايت 150 سال ديگه درسته؟

اين نسبت به آخرت كه ابدي است هيچ است ! و هرچقدر براي آن زندگي ابدي از اين دنيا توشه

( جواهرات ) برداريم باز هم كم است .

حالا توشه چيه ؟ تقوا، پاكي ، كسب علوم و حقايق و معارف قرآن و تزكيه نفس.

 مطلب ادامه دارد....

نوشته شده توسط علوی در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 ساعت 10:15 | لینک ثابت |

سلام . عيد ولادت حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام بر همه شما مبارك .

خدايا عيدي ما را ظهور امام زمانمان قرار بده .

يا غريب الغرباء جان بفداي تو رضا جان       آمده باز به ديدار گداي تو رضا جان

تا كنون جز به ره نفس دگر كار نكردم          آمدم تا كه كنم كسب رضاي تو رضا جان

من مريضم نشناسم طبيب دگري را         آمدم بر در اين دارالشفاي تو رضا جان

در بيابان گناه گم شده ام ضامن آهو        راه پيدا نكنم جز به دعاي تو رضا جان

وصف و احوال جنان يكسره بسيار شنيدم       بهتر از جنت عدن است سراي تو رضا جان

چون از اينجا بروم طاقت دل باز سرآيد       ميكند مرغ دلم باز هواي تو رضاجان

روح انوار كند يكسره پرواز به سويت

                                             تا بگيرد نمي از بهر عطاي تو رضاجان          

شاعر : سيد بهاء الدين انوار جزايري

نوشته شده توسط علوی در شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت 20:42 | لینک ثابت |

  

 

دوستهای خوبم ...

خداي مهربان در قرآن مثالهاي زيادي زده و داستانهاي زيادي را گفته و هدفش را هم اين فرموده : كه ما درس عبرت بگيريم  . مايه يادآوري و تذكر باشد ، روي آنها تدبر كنيم ، فكر كنيم ، و البته عمل کنیم ... تا خوشبخت و سعادتمند بشويم و زندگي بهتر و راحتتري داشته باشيم .

يكي از اين داستانها جريان حضرت داوود است . كه به پیغمبر اکرم ميفرمايد : "واذكر عبدنا داوود" بنده ما داوود را ياد كن . اين خيلي با ارزش است كه خداي تعالي در كتابي كه معجزه آخرين پيغمبرش است ، از كسي اينطور ياد كند . بنده ما داوود را ياد كن .

بنده يعني چي ؟

دوست خوبم ....تمام مخلوقات خدا مدام دارند او را تسبيح ميگويند. همشون در حال بندگي او هستند . اينكه هر چيزي سر جاي خودش باشه ، روي نظم خودش كار كنه ، سيال بودن مايعات ، جامد بودن جامدات ، حركت كهكشانها كه با اين سرعت در حال حركتند و كوچكترين برخوردي با هم ندارند ، جاذبه زمين ، كه كمك ميكند ما راحت باشيم و مثل جَو مدام در فضا چرخان نباشيم ، و در عين حال قدرتي كه در پرندگان قرار داده كه بتوانند بر اين جاذبه غلبه كرده و پرواز كنند ، هواپيما با آن وزن ، با آن همه سرنشين بي هيچ مشكلي در هوا پرواز كند ، كشتي با آن سنگيني روي آب بايستد و........،

همه دور و برمان پر از اين عجايب است . عجايبي كه ما بي تفاوت از كنارشون رد ميشويم و نشانه خدا را در آن نمي بينيم .همه آنها بندگي خدا را ميكنند .  و مشكلي هم برايشان پيش نمياد !!

اين ما هستيم كه به خاطر اختياري كه بهمون داده شده ، سر از بندگي او باز زديم و گرفتار اين همه غفلت شديم !

اما چرا متوجه تسبيح اين مخلوقات خدا نميشويم ؟ خداي مهربان كه دروغ نمي گويد ! پس اين ما هستيم كه گوش دلمان ، فهم دلمان  مشكل پيدا كرده است . و به حقايق متوجه نيستيم .

خداي مهربان به خاطر بندگي حضرت داوود كوهها را مسخر او كرد . تمام معادن و ذخاير زمين يا در كوهها و يا در اطراف آن است .

چون حضرت داوود بنده است . خودش را با بقيه موجودات عالم هماهنگ كرده .

دوست من تو هم اگر تقوايت را رعايت كني ،  آزارت به كسي نرسد ، از دست و زبانت ديگران راحت باشند ، به همينجا ميرسي . اگر ميخواست اين مسائل فقط مختص پيامبران باشه كه خداي مهربان براي من و تو آنها را نميفرمود!!!

 نظر خودت چي هست ؟ به نظر تو اگر آنهايي كه مدام ميخواهند با فسق و فجور و كم كاري كردن و كلاه سر مردم گذاشتن و واقعا با بدبختي يك مقدار پول بيشتر بدست آوردنُ و روزي حرام كسب كردن به خوشبختي!!! برسند ، از راهش وارد ميشدند گرفتار اين همه مشكل مي شدند؟

خداي مهربان درباره حضرت داوود مي فرمايد : او بسيار توبه كننده بود .

توبه معنيش اين نيست كه حتما كسي گناه كرده باشد! پيامبر معصوم از گناه است .

توبه يعني باز گشت . يعني مدام ميگويد محبوبم روي من به سمتِ تو است . به طرف تو دارم ميايم .

اما يك سوال اينجا بوجود ميايد و آن اينكه چرا ما قرآنهامون را به اصطلاح سر طاقچه ميگذاريم و به حقايقي كه در آن هست توجه نميكنيم ؟

منظورم به خودمم هست. اگر يك دوست عزيزي ( كه خيلي دوستش داريد ) و هر چه داريد از اوست ، نامه اي براي شما بفرسته ، و بگويد در اين نامه هر چه كه تو لازم داري برايت نوشتم،شما ميبريد او را ميزاريد يكجا بي تفاوت؟؟؟؟؟

اگر ما به گنجي كه در دست داريم بيشتر اهميت بدهيم براي خودمون بهتر نيست ؟

خداي محبوب مي فرمايد بنده من، تو با من باش، هر چه كه آفريده ام براي تو است !!!

اما آخرش غافلان به خانه و زندگي فلان كافر بي ايمان نگاه ميكنند و حسرت رفاه او را مي خورند!!!

به اميد اينكه روي حقايق قرآن تدبر كنيم و آنها را به كار بگيريم .

نوشته شده توسط علوی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 21:47 | لینک ثابت |

اين عيد را خدمت همه شما تبريك عرض مي كنم.

به حضرت معصومه كريمه اهل بيت گفته اند . در جرياني از قول ائمه اطهار نقل

كرده اند كسي كه ميخواهد حضرت زهرا را زيارت كند و به جهت مخفي بودن قبر

ايشان نميتواند، حضرت معصومه در قم  را زيارت كند .

كسي كه ايشان را زيارت كند مثل اين است كه حضرت رضا صلوات الله عليه را زيارت كرده .

در زيارت ماثوره ايشان نام انبياء ، ائمه اطهار ، خدايتعالي ، نام همه برده شده و

خطاب به آنهاست . و در روايتي گفته شده "لنا حرمٌ ". در قم حرمي براي ما هست .

آنجا حرم ائمه اطهار است .

شما درباره اين همه عظمت از يك خانم ، غير از چهارده معصوم چطور فكر مي كنيد ؟

خداي تعالي به غير از چهارده معصوم يك ارواح معيني قرار داده كه حضرت معصومه هم از آن ارواح معين هستند .و به جهت اين همه فعالييت و كمكي كه به پيشرفت روحي زائرينشون و متوسلينشون مي كنند خدا اين همه اجر و مقام بهشون عنايت فرموده .

اما ما چقدر از كمالات اين بانو نصيب ميبريم ؟

در ثواب زيارت ايشان گفته شده" وجبت له الجنه ". بهشت بر زائرشون واجب است .

زيارت هم يعني زائر عند المزور . يعني حضرت فاطمه معصومه را ببيني .خيليهاهستند مي روند حرم اما به جز ضريح و در و ديوار چيزي نميبينند.نه ! بايد توجهت به خود حضرت معصومه باشد و ايشان را زيارت كني .                براي همين است كه گفته اند  بعد منزل نبُوَد در سفر روحاني .

يعني هر جا كه هستي آن حضرت را با زيارتي كه گفته شده زيارت كني

و  از ایشان بخواهي شفاعتت را بكنند كه به بهشت بروي .

چرا همه فكر ميكنند منظور از بهشت، آن بهشت خلد است ؟

چرا فكر نميكني كه تو بايد در همين دنيا هم در بهشت باشي .

يعني اين دنيايت هم بايد بهشت باشد . نه اينكه حالا درخت سيب و گلابيِ تو بهراه باشه نه !

آن بهشت روحي منظورم است .....اينكه آرامش داشته باشي ، غم و غصه بي جهت نخوري،

به ديگران حسادت نكني ، حرص نزني و به خدايخودت اطمينان داشته باشي ،ايمانت آنچنان باشد كه شديدترينطوفانها نتواند از پا درت بياره، متصل بشوي به درياي بي انتهاي خدايتعالي ، كه ميفرمايد : هر چه بنده ام بگويد باشد هست همانطور كه وقتي من به چيزي ميگويم باش هست

( اذ يقول له كن فيكون ) . خواست خدا خواست تو باشد و خواست تو خواست خدا .

چي از اين بهتر ؟

"پس بياييد اين شب و روز مبارك را قدر بدونيم "

والبته اين بنده حقير را هم از دعاي خودتان محروم نفرماييد  .

نوشته شده توسط علوی در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 7:43 | لینک ثابت |
 
business article