بسم الله الرحمن الرحيم
دوست خوبم سلام . يادت است در مطلب قبلي در مورد كلمه " ولي " و معناي آن صحبت كرديم ؟ دقت كرده ايد كه " ولي " كاربردهاي زيادي دارد و جاهاي مختلفي هست ؟ مثلا اينكه شيطان هم اوليائي دارد كه بهشان وحي ميكند !! و خدا هم اوليائي دارد . اما ولايت چند مرتبه دارد . آخه اين صفِ اولياء خدا يك صفي است كه يك سرش ما ميتوانيم بايستيم يك قسمت ولايت فقيه و سر ديگر هم حضرت علي كه ميگوييم اشهد ان عليا ولي الله . با توجه به اين تقسيم بنديها ولايت سه مرتبه دارد . ولايت عام ، ولايت خاص و ولايت خاص الخاص . چطوري ميشود ولايت عام داشت ؟ خداي مهربان در قرآن فرموده «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ»يعني بعضي از مردها و زنهاي مومن وليّ بعضي ديگر هستند . يعني از روي محبت بهشان امر به معروف يا نهي از منكر ميكنند . و آن طرف مقابل هم چون اين را دوست دارد به حرفش گوش ميدهد . اين پائين ترين مرتبه ولايت بود . اگر ميخواهيد واردش بشويد ، امر به معروف و نهي از منكر از روي محبت اساسش است . مرتبه بعدي ولايت خاص ، يعني ولّي فقيه است . فقيه يعني فهيم . به مسائل سياسي، احكام ، دين، فقه و امور ديگر بهتر از ديگران متوجه است و ميفهمد . ولّي فقيه در امور شرعي و احكام به ما تسلط دارد . يعني بنا به مصالحي كه تشخيص ميدهد ميتواند يك حكمي را لغو كند و حكم ديگري را براي مدت كوتاهي بجايش قرار بدهد . او اين كار را از روي محبت به مردم انجام ميدهد بخاطر همين وقتي خبرگان كسي را با آن خصوصياتي كه عرض كردم انتخاب كردند بر مردم واجب است كه اطاعتش را بكنند .
و اما مهمترين قسمت يعني ولايت خاص الخاص ! در رأس صف اولياء خدا كسي است كه اين ايام جشن ولايتش را برپا كرده ايم . در قرآن خدايتعالي ميفرمايد : ‹‹ انمّا وَلِيُّكم اللّه وَ رَسولُهُ وَالّذينَ آمنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصلوة وَ يؤْتونَ الزكوة وَ هُم راكِعونَ››با كلمه انحصار "انما "شروع شده يعني همين است و جز اين نيست كه ولّي شما ( سرپرست با محبتتان ) خدا است . بعدش پيغمبر اكرم حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و اله با واو عطف به خداي متعال عطف شده . واو عطف يعني هر صفت و ويژگي كه در معطوف عليه هست در معطوف هم هست . خدا چقدر بر ما ولايت دارد ؟ خالق ما است . همه زندگي ما از اواست . ميميراند زنده ميكند و ... همين ولايت را به پيغمبر اكرم هم نسبت داده است. يك ولايت تامه و همه جانبه ! بعد از پيغمبر اكرم يه عده ديگري به جمع مواليان ما عطف شده اند . " آن كساني كه ايمان دارند ، نماز را برپا ميدارند ، زكات ميدهند و آنها ركوع كنندگان هستند " در روايات مكرر گفته شده منظور از مومنيني كه در ركوع صدقه ميدهند حضرت علي بن ابيطالب منظور است . شايد بگوييد خوب حضرت علي تنها منظور آيه است ! اگر خوب دقت كني متوجه ميشوي كه تمام ضميرها جمع بسته شده اند . "الذين ، يقيمون ، يؤتون ". ولي اينها همگي در رديف حضرت علي هستند . در كتب مسلمين ( سني و شيعه نداره ، همه ما مسلمانيم ! ) پيغمبر رحمت ميفرمايد :
خلفائي من بعدي اثناعشر ، اولهم علي بن ابيطالب، ثم الحسن ، ثم الحسين ، ثم علي بن الحسين ، ثم محمد بن علي ( اينجا به جابر ميفرمايد : تو او را خواهي ديد سلام مرا به او برسان ) تا بآخر . و در جاي ديگري ميفرمايد خلفائي من بعدي اثناعشراولهم علي بن ابيطالب و آخرهم مهدي .
خلفا بعد از من دوازده نفرند اول آنها علي بن ابيطالب و آخر آنها مهدي است .
و در روايت ديگر نام تك تك ائمه اطهار عليهم السلام را ميبرند .
ائمه اطهار عليهم السلام ولايت تكويني و تشريعي دارند يعني زمين و آسمان و كُرات و اختيار همه چيز را خدايتعالي به آنها هم داده . اما ولّي فقيه فقط ولايت تشريعي دارد . يعني فقط در مورد احكام ميتواند ولايت داشته باشد . بنظر شما چقدر در توضيح مراتب ولايت توانستم موفق باشم ؟
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا
عيد ولايت عيد تجديد ميثاق روز الست عيد اسلام و مسلمين عيد غدير را تبريك ميگويم .
اي پيغمبر آنچه را كه به تو ابلاغ كردم انجام بده . يعني جانشيني براي بعد از خودت تعيين كن كه اگر اين كار را نكني بعد از آن همه زحمت ، رسالتت را كامل نكرده اي ! براي همين سه روز در محلي به نام غدير خم توقف فرمود تا هر كه عقب مانده به آنها برسد و هر كه جلو رفته برگردد . جمعيت انبوهي جمع شد . بعد از سه روز در زير آفتاب سوزان پيغمبر مردم را معطل نكرد كه بفرمايد بايد علي را دوست داشته باشيد ! يا نفرمود بايد او امير و فرمانده براي شما باشد . بلكه فرمود " من كنت مولاه فهذا علي مولاه " هر كه من ولي او هستم علي هم ولي او است . دوست من بگذار قدري در مورد كلمه "ولي" بيشتر برايت توضيح بدهم . با يك مثال چطوري ؟ شما اگر يك كارگري به منزلتان بياوريد ، به او امر و نهي ميكنيد كه چكار بايد بكند . امر و نهي شما به او بخاطر محبتتان به او نيست او هم به شما محبت و معرفتي ندارد . اما اگر پدري فرزندش را بسيار دوست داشته باشد بخاطر همين محبت به فرزندش امر و نهي ميكند ، و آن فرزند هم چون پدرش را دوست دارد از او اطاعت ميكند به اين ميگويند ولي . در دعا عرض ميكنيم : يا مولاي انا مولاك . يعني اي كسي كه من را دوست داري و هر چه كه بهم امر ميكني از روي همين محبت است ! من هم چون تو را دوست دارم مطيعت هستم .
اينكه به حضرت علي ميگويند امير المومنين بخاطر اين بود كه عده اي در زمان خلافت ايشان از روي اجبار و ترس اطاعتشان را ميكردند نه از روي محبت ! امير به معناي فرمانده است .اما اگر بخواهيم درستش را بگوييم او ولي المومنين است . يعني عاشق مومنين است و از روي محبت به آنها فرمان ميدهد .
اما يك عده موجود نفهم در سقيفه جمع شدند و اين جريان را زير پا گذاشتند . مگر ميشود آخرين پيغمبر خدا كه قرار نيست بعد از او پيغمبر ديگري بيايد و از طرفي تمام حقايقي كه ميخواسته توضيح بدهد را نداده ، براي بعد از خودش جانشيني نگذارد ؟
حضرت علي در علم و عصمت با پيغمبر اكرم يكي است . با اين تفاوت كه بعد از پيغمبر ديگر به هيچ كس مطلب جديدي در باب احكام نازل نميشود ." قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي " .
دوازده روز تا اول محرم فاصله هست . و هر روزي به امامي تعلق دارد . باز هم به همه شما عزيزان تبريك عرض ميكنم .

سلام به شما دوست خوبم . ايام شريف و پر اهميتي را پشت سر گذاشتيم اميدوارم بهره كافي را برده باشيد و عيد اسلام عيد شيعه غدير خم را در پيش داريم . همه آنها را به شما تبريك ميگويم . انشالله خداي مهربان الساعه عيدي ما را ظهور حضرت بقية الله الاعظم روحي فداه قرار دهد .
بعضي از دوستان كه از همراهان خوب من هستند با خواندن مطلب قبلي گفتند انجام واجبات و ترك محرمات همان تزكيه نفس است و خوب طبعا اين كار هم استاد نياز ندارد . شايد اين سوال شما هم باشد !
دوست من ، انجام واجبات و ترك محرمات قدم اول براي تزكيه نفس است . آيا ميشود قدم اول را برداشت و قدم دومي در پي نباشد ؟ در ثاني وقتي يك كسي نماز ميخواند شما فقط ظاهرش را ميبينيد كه مثلا نماز را خيلي با حال و توجه و ذكر طولاني و اول وقت و ... بسيار عالي خواند . اما آنچه كه براي مقبوليت نماز مهم است و باعث عروج او ميشود نيت درونش است. اگر ريائي باشد ذره اي ارزش ندارد ! اگر معرفت نداشته باشد جز خم و راست شدن چيزي نميفهمد . بقيه اعمال هم همينطور . در قاموس يك سالك الي الله پنج حكم يعني حرام و واجب و مستحب و مكروه به اين شكل نيست . زيرا با جديت تمام ، هر چه را كه ميداند خوب است عمل ميكند و هر چه را كه ميداند بد است ترك ميكند . با سرعت بيشتر از نور ، به سوي خوبيها سبقت ميگيرد .
اگر كسي بدون تزكيه نفس فقط به رعايت واجبات و محرماتش برسد ، چون فكر ميكند كل كار همين است و جز اين انتظار ديگري ازش ندارند به مرور دچار عُجب و تكبر ميشود . در حاليكه اگر سر سوزني صفت تكبر در انسان باشد بوي بهشت را استشمام نميكند . بقيه صفات رذيله هم همينطور .حالا هرچقدر هم اعتقاداتش خوب باشد . در صحراي قيامت بايد بنشيند ،اول خودش را ،روحش را در روزي كه باندازه پنجاه هزار سال است پاك كند و بعد به بهشت برود .
من خيلي از افرادي را ديده ام كه بخوبي اعمال واجب را انجام ميدهند اما نميتوانند غضبشان را كنترل كنند ، شهوات مختلف سراسر وجودشان را گرفته . انجام واجبات عمل انسان را پاك ميكند و تزكيه نفس همانطور كه از اسمش پيداست روح انسان را . در قرآن هم عيناً با همين عنوان آمده .
دوست من ؛ چطور ميگوييد استاد پيدا نميشود ؟شما وقتي دندانتان درد ميگيرد چطور بدنبال پزشك ميدويد و هرطور هست زودتر خودتان را معالجه ميكنيد كه ديگر امشب لااقل راحت بخوابيد و درد نداشته باشيد ؟ خوب چرا براي پزشك روح اينطور نيستيم ؟ چون درد را متوجه نيستيم در نتيجه جدي عمل نميكنيم . چطور ميگوييد استاد لازم نيست ؟ شما اگر بخواهيد پزشك بشويد آيا ميتوانيد بگوييد من خودم تجربي ميتوانم اين تخصص را ياد بگيرم و احتياج به مربي ندارم ؟ اصلا نميشود ! مگر اينكه ضررها و خسارتها به افراد و وسايل بزنيد .خوب بيا از تجربيات يك معلم يك كسي كه قبل از تو اين راه را رفته استفاده كن . حضرت موسي كه پيامبر اولوالعزم است هشت سال خدمت شعيب تعليم ديد و چون هنوز حقايقي را نميدانست پي حضرت خضر رفت .
در آخر تقاضا ميكنم اين توصيه ها را واقعا جدي بگيريد :
۱ - از متصوفه و خانقاه و مرشد و مريد بازي شديدا و جداً دوري كنيد . نگوئيد نگفتي هاااااااااااا !
۲ - استاد بايد به مسائل راه آشنا باشد و بر خلاف آيات و روايات نظري ندهد و تاثير كار را به خودش نسبت ندهد كه مثلا ادعا كند چون من ميگويم اين دعا را بخوان موثر است؛بلكه فقط خدا را همه كاره بداند . ولا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم .

به مناسبت سالگرد تخريب و اهانت مجدد به حرم ائمه سامراء عكس آنجا را براي دلسوختگان گذاشتم .اين حرم متعلق به امام هادي و امام عسكري ،حضرت نرجس خاتون مادر امام زمان و حكيمه عمه ايشان است . سرداب مطهر حضرت بقيه الله يعني محل تولد و غايب گشتنشان هم همانجاست .اما با گذشت يكسال بعد از فاجعه بي حرمتي به آن حرم نه تنها هيچ اقدامي براي بازسازي آنجا نشد و از نتيجه كمكهاي مردمي هيچ اطلاعي ندادند بلكه از حرم مطهر كه بيشترش تخريب شده بود ، تنها قسمت در سالم بود كه آنجا را هم دوباره چند وقت پيش خراب كردند . و لعنة الله علي القوم الظالمين
خدمت همه شما دوستهاي خوبم سلام عرض ميكنم .
دفعه قبل چون مطلب طولاني ميشد گفته بودم همه اش را نمينويسم . اما انشالله اين را ديگر بعنوان مطلب آخر در اين خصوص از بنده حقير بپذيريد .
همانطور كه در احكام بايد از مرجع تقليد پيروي كنيم ، خب طبعا براي تزكيه نفس كه سنگينتر از مسائل و احكام فقهي است هم بايد به مرجعي اقتدا شود . حالا..
قضيه حضرت موسي و خضر كه دفعه قبل برايتان مثال زدم خيلي در اين زمينه راهنمائيمون ميكنه و راه جلويمان باز ميكند . مثلا چي ؟
اول : بايد پيدا كردن استاد با راهنمائي خدا باشد .چون سر اين راه راهزنها و شيادهاي زيادي هستند . هركار كه خدا براي هدايت بنده هايش به سمت خودش كرده ، آنها هم براي هدايت به سمت شيطان آن كارها را ميكنند . يعني شيطان هم اوليائي دارد كه به آنها وحي ميكند . پس خيلي مراقب باشيد !
دوم : نبايد در انتخاب استاد و پيدا كردنش ، شخصيت خودتان را رعايت كنيد ! يعني چي ؟ آخر وقتي آدم ميفهمد كه روحش فلان مرض را دارد و علاجش هم دست كسي است كه به صورت ظاهر كم شخصيت می باشد ، بايد خيلي مؤدب و خاضع از او راهنمائي بخواهد ! بعبارت ديگر نگويد من رئيس فلان اداره ام بيايم بروم پيش اين آقايي كه هيچ منصبي ندارد و.... حضرت موسي با وجود اينكه پيامبراولوالعزم است و در ظاهر از نظر كمالات روحي بالاتر از او كسي پيدا نميشود، در عين حال خيلي خاضعانه و فروتن به حضرت خضر ميگويد : من ميتوانم پيرو تو باشم ؟ و البته او هم با بي اعتنائي ميگويد : تو نميتواني در كنار من صبر كني !
سوم : اگر شما استاد خوب و الهي پيدا كرديد بايد صد در صد تسليمش باشيد .همانجور كه حضرت موسي بايد حتي در مقابل كارهاي ظاهراً غلط استادش صبر ميكرد و حرف نميزد .
چهارم : اگر شاگرد جلوي اعمال چنين استادي اعتراض كرد ، استاد حق دارد او را براي هميشه طرد كند .مثل حضرت خضر كه به موسي گفت : حالا كه نتوانستي در مقابل اعمال من صبر كني ديگر نميتواني با من باشي .
و اما اين كه استاد چه كسي بايد باشد ؟
يقين بدانيد همانطور كه خودم تا وقتي تاييديه حضرت رضا روحي فداه بدستم نيامد كسي قبولم نكرد ! من هم هيچوقت كسي را به شما با اسم معرفي نميكنم ! چون مسئله فقط روضه گوش دادن و گريه كردن و امثال اينها نيست! آن كسي كه ائمه اطهار شما را به سَمتش هدايت مي كنند ولّي خدا است ، گوش خدا است ، چشم خدا است ، زبان خدا است ، درست است كه اينها اوصاف ائمه اطهار است ، اما دوست خوب من جانم برايت بگويد ! اولياء خدا چون به كمالات رسيده اند دلشان مثل يك آئينهء شفاف صفات ائمه اطهار را در خودش منعكس كرده .
منظورم را متوجه شدي ؟ بخاطر همين هر صفتي كه معصومين دارند اين شخص هم باندازه ظرفيتي كه در مدت تزكيه نفسش كسب كرده و ميكند در روحش دارد . يعني حسود نيستند ، بخل ندارند ، حق مردم را زايل نميكنند و......
حالا اصلا چرا بگوييم استاد ؟ ميگوييم پزشك روح . اينطوري بهتر شد نه ؟ شما خيلي راحت ميتوانيد اين را با پزشك جسم مقايسه كنيد . و كار مهمي كه ميكند را درك كنيد .
ما چقدر در دنيا با اين بدن خاكي زندگي ميكنيم ؟ واسه اينكه چونه نزنيم ميگوييم نهايت صد و پنجاه سال ! روح چقدر عمر دارد ؟
در قرآن گفته شده در بهشت " هم فيها خالدون " در جهنم هم براي جهنميها همينطور.
يعني الي الابد روح هست . شما اگر جسمت هر مرضي هم داشته باشد ، تا وقتي گرفتار آن سختي و مشكل و نقص هستي كه در اين دنيا زندگي ميكني . با مُردن انسان راحت ميشود ! اما مريض روحي ( يعني كسي كه صفات زشت مثل بخل ، حرص ، جاه طلبي ، هواي نفس ، سستي و تنبلي ، حسد ، نمامي و.... را دارد ) ، موقع مُردن اول دردسر است .
حالا پزشك روح چكار ميكند ؟ اول مرض روحي را تشخيص ميدهد . بعد دوايش از آيات و روايات ( رياضت شرعي ) بر اساس روحيات شخص خودتان نسخه ميكند ميدهد دستتان . (مثلا نگاه ميكند كه عوارض جانبي نداشته باشد و.. ). بعد هم رهايتان نميكند چون تاييد شدهء معصومين است به او اين قدرت را ميدهند كه بر روح شما مسلط باشد و تربيتتان كند .! حواسش بهتان هست كه از صراط مستقيم خارج نشويد . منحرف نشويد ، به چپ و راست متمايل نشويد ، و وقتي ديد آن مرض از شما برطرف شده جهت ديگر را معالجه ميكند آنچه كه مهم است اين است كه شما بدانيد استادتان هر چي به شما ميگويد فقط نفع شما را منظور ميكند بدون اينكه چيزي در ازايش بخواهد . اينطوري اگر باندازه اين سرِ كره زمين تا آن سر ! از او دور باشيد ، او كار خودش كه راهنمائي و مواظبت از انحراف روحتون است را بخوبي انجام ميدهد . مسئله دو دو تا چهار تا است ! خيلي واضح !
دوست من ؛ حالا متوجه مقام پزشك روح شدي ؟
از قديم گفته اند ملّا شدن چه آسان ، آدم شدن چه مشكل !
حالا نكته آخر : من خودم اين كار را كردم و نه تنها مشكلي پيدا نكردم ، بلكه علاوه بر پيشرفتي كه بحمدلله شاهدش هستم ، هر چي معرفتم به استادم بيشتر ميشود ، بيشتر بهش ارادت پيدا ميكنم . تو هم اگر مايلي بهت پيشنهاد ميكنم از اين تجربه كه داشتم گذرا رد نشوي .
وقتي تصميم گرفتم به كمالات روحي برسم متوسل به "امام عصر " شدم . و پي استاد ميگشتم ، اگر كسي سر راهم قرار ميگرفت ، اول او را به عنوان اينكه از دائره كلمات " خاندان عصمت و طهارت " تجاوز ميكند يا نه امتحان ميكردم . اگر تجاوز نميكرد ، باز متوسل ميشدم كه نكند شياد باشد و از راه منحرفم كند . تا وقتي كه مطمئن شدم مورد رضايت خدا است . براي اتمام حجت گفتم خدايا من راه ديگري براي انتخاب استاد ندارم ! اگر اشتباه ميكنم خودت نجاتم بده . خلاصه با توكلت علي الله خودم را تسليم استاد نازنينم كردم و راهنمائيهايش استفاده كردم و ميكنم .
كسي كه از خواب غفلت بيدار بشود و حقيقت تزكيه نفس را درك كند و با جدّيتِ تمام قدم در اين راه بگذارد ، اگر حتي دو روز از اين تحولش گذشته باشد و بميرد و از دنيا برود ، خدا او را تزكيه اش ميكند . مثل شهداء . كه به قول يكي از خوانندگان محترم يك شبه ره صد ساله رفتند ، براي اين شخص هم همينطور است . اما شايد خدا خواست و تقديرتان اين بود كه سالها در دنيا زندگي كنيد !
گرگ اجل فتاده به گله يكايك ميبرد***اين گله را نگر كه چه آسوده ميچرد (درمثل مناقشه نيست)خوب مشغول شو ، نفست را پاك كن ، مقامت از شهداء هم بالاتر ميرود ، از صديقين و صالحين باش ! از آنهايي كه "والعصر، ان الانسان لفي خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات" قسم به عصر . همه در خسران و زيان و ضررند ! مگر آنهايي كه ايمان آوردند و عمل صالح كردند ! عمل صالح يقين بدانيد همين تزكيه نفس است . چه عملي از اين صالح تر . لحظات عمر سرمايه ايست كه اگر از آن خوب استفاده نكنيم هر لحظه دارد از دستمان ميرود .
والسلام
خوب حالا شما نظرتون درباره اين مطالبي كه نوشتم چي هست ؟