اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
"والعصر ، انّ الانسان لَفي خُسر ، الا الّذين امنوا وَ عَملوا الصالحات و تواصوا بالحّق و تواصوا بالصّبر "
سلام . دوباره سلام . ميدانم خيلي وقت است ازم خبري نبود . ميدانم رسم رفاقت اين نبود كه بروم و دو ماه پيدايم نشود . نميدانم براي شما هم يك همچين موقعيتي پيش آمده يا نه ! كه از هر طرف گرفتاري بر سرتان جاري بشود !؟ مثل يك منگنه اي كه به نسبت ظرفيت آدم مدام تنگ و تنگ تر و فشارش بيشتر و بيشتر ميشود . اينطور مواقع آدم ( در دلش ) فرياد ميزند اي خدا منو ببر ! شايد حتي برايش مهم هم نباشد كه به كجا ، فقط ميخواهد از اون موقعيت برود . یادم است قبلا وقتی در موقعیت مشابهی قرار گرفته بودم ، دوست عزيزي بعد از دلجوئي بهم تعليم صبر داد : پسر جاندنيا با تمام گرفتاريهايش كه بهش وصل است مثل يك ورقه امتحان است كه جلويت گذاشتند . مهم اين است كه از اين امتحان سربلند بيرون بيايي . در اين دنيا امكاناتي به انسان داده اند كه بوسيله آنها ميتواند خودش را بهشتي يا جهنمي كند .
راستي دوستهاي خوبم ميدانيد در روز قيامت وسط صحراي محشر ، يك عده اي همين حالي را پيدا ميكنند كه من داشتم ؟يعني ميگويند خدايا ما را از اينجا خلاص كن حتي اگر به قيمت رفتن به جهنم باشه !
روز قيامت كه ميشود آدمها سه حالت پيدا ميكنند . يك عده آنقدر داخل كيسه اعمالشون ، گناه و خباثت ريخته اند كه اصلا رسيدگي نميخواهد ! مستقيم از يك خط قرمز روانه جهنم ميشوند . از آنطرف يك عده فوق العاده نوراني و پر از معنويتند و از مخلَصين اند . آنها هم از يك خط سبز بدون حسابرسي روانه بهشت ميشوند . ولي .... اين وسط يك عده باقي ميمانند كه تكليفشان مشخص نيست . از يك طرف ميبيني محبت علي و فاطمه ( صلوات الله عليهما اجمعين ) را در دل دارند . روز نيمه شعبان كه ميشود تمام وجودش پر از عشق به امام زمان است . ايام عاشورا كه ميشود يكپارچه عزادار ميشود ، بغض دشمنان اهل بيت را دارد ، اما .... وقتي به اعمالش نگاه كني ميبيني از آن خاندان پاك خيلي فاصله دارد . باصطلاح محبت بدون ولايت دارد . عاشق ائمه است ولي مطيعشان نيست . روحش پر از آلودگيهاي مختلف و صفات زشت و شيطاني است . چنين كسي مسلما اهل بهشت است چون هر كس كه محبت علي و فاطمه سلام الله عليها را داشته باشد چه بخواهد و چه نخواهد به بهشت ميرود . اما از طرف ديگر آن صفات روحي ناپسند سّد راهش ميشود . چرا ؟ آخر..
بهشت آنجاست كازاري نباشد............ كسي را با كسي كاري نباشد !
اگر اين آدم مغرور باشد و با همين غرورش بخواهد به بهشت برود ، آنجا هم ميخواهد مدام سرش را بالا بگيرد و همه را زيرچشمي نگاه كند ! اگر با همان بداخلاقي و عصبانيت بيجايش بخواهد به آنجا برود ، مدام حال همه را با آن ابروهاي در هم رفته اش ميگيرد ! اگر سوء ظن داشته باشد آنجا هم ميخواهد برود تو كوك اينكه چرا فلاني باغش از باغ من بزرگتر است ؟ چرا او قصرش فلان طور است مال من نيست ؟ چرا چرا چرا ....
آنوقت به اين عده ميگويند شما در دنيا كارتان اين بود كه روحياتتان را درست كنيد ! مگر خدا در قرآن با اين همه قسم و آيه و نشانه و فرستاده فرياد نزد اي مردم شيطان دشمن آشكار شماست قدم به قدم از پي اش نرويد ، او وسوسه گر است ، اي مردم پيروي رسول من را بكنيد اگر ميخواهد اهي بسوي من داشته باشيد ، اي مردم ميخواهيد رستگار بشيد ، ميخواهيد در روز قيامت كه زمين نور ندارد ولي حرارت زيادي دارد و جاي زندگي و ماندن نيست معطل نشويد ، تزكيه نفس كنيد ، اي مردم حسرت بر شما كه چقدر اسراف ميكنيد ، اي مردم شما ميبينيد هر چه در قرآن از پيشگوئيها گفته شده به حقيقت پيوسته چرا در مورد آياتي كه در مورد قيامت برايتان گفتم ايمان نياورديد و خودتان را آماده نكرديد ؟ اي مردم ...
چرا ميگوييد منتظر امام زمانتانيد وقتي اين اولين قدم را برنميداريد ؟ وقتي مهمان عزيز و محترمي ميخواهد برايتان بيايد همينطور ميرويد به استقبالش ؟ بگيريم بنشينيم سر جايمان و بگوييم " شايد اين جمعه بيايد شايـــــــد " ! خدا مظلومترين است . فريادهاي او و فرستادگانش در تمام عالم طنين انداخته و كساني كه به موقع از خواب بيدار شدند به قافله پيوستند و به مقصد هم رسيده اند . مانده ايم ما و آخرالزمان و ظهور صغري ....
آن عده كه عده زيادي از شيعيان از اين دسته هستند در قيامت مينشينند كه تزكيه نفس كنند . اما آنجا هيچ وسيله امتحان نيست ، تا مچ پاي انسان از گرما عرق ميايستد ، حرارت فوق العاده اي هست ، تاريك است ، همه دوستان رفته اند و در بهشت با جام محبوب ( بكاسه و بيده ريا رويا هنياء سائغا لا ظما بعده ) بدست خودش آبي مينوشند كه هرگز بعد از آن تشنه نشوند و خستگي راه را بدر ميكنند . ولي اين عزيزان حتي اگر سيد باشند بايد بمانند . ائمه اطهار و عده اي از خوبان ميايند و به اين عده كمك ميكنند . اما حرف من چيز ديگري بود .
عزيزانم ، دوستانم ، اين دنيا جاي ماندن نيست . بياييد محور زندگي را تزكيه و پاك شدن روحمان از صفات ناپسند قرار بدهيم .و اگر مشكلاتي هم سر راهمان بوجود آمد ، براي رسيدن به آن مقصد مهم تحمل كنيم . بياييد در همين دنيا روحمان را بسازيم ، صفات زشت را ازش پاك كنيم و بجايش صفات حميده كسب كنيم اگر مثلا بخل داريم ، با روبرو شدن با جهت عكسش يعني سخاوت ، آن را در خودمان از بين ببريم و .....
تا وقتي از اين دنيا دستمان كوتاه شد تاسف نخوريم كه چرا كم كاري كرديم .