تبليغاتX
نور الانوار

اهل محبّت چگونه‏اند؟

در روايت دارد «الكبريت الأحمر»مثل اكسير است چيزى است كه يا ظاهرا وجود ندارد يا اگر هست كمياب است. كبريت احمر گردى است كه به مس مى‏زنند طلا مى‏شود. آيا شما باور مى‏كنيد يا ممكن است وجود داشته باشد؟ مى‏گويند چنين كسى مثل اكسير است كه فقط و فقط روى صميميت، صفا، به خاطر تو، رشد تو، به خاطر پولدار شدن تو كار كند و خودش اصلاً مطرح نباشد. ما چنين افرادى خيلى كم داريم. كه در روايت دارد اگر چنين كسى را پيدا كردى حفظش كن، با او رفيق باش، از دستش نده.«عند الامتحان» در موقع امتحان معلوم مى‏شود وقتى منفعتى بين تو و او پيش آمد و تو آن منفعت را بگيرى و او متأثّر نشود بگويد من و تو ندارد من و او نداريم. در قضيه‏ى عنوان بصرى دارد كه حضرت صادق عليه‏السلام معناى حقيقت عبوديّت را چنين بيان مى‏فرمايند: «انّ لا يرى العبد لنفسه فيما خوّله اللّه ملكا لأن العبيد لا يكون لهم ملك يرون المال مال الله يضعونه حيث امرهم اللّه به» بنده‏ى خدا در آنچه از اموال به او داده شده ملكيّتى نبيند. اين خانه مال كيست؟ مال من چون مالكش هستم! خير چون مالكش نيستم بايد ببينم خدا دوست دارد به كه بدهم؟ در اختيار چه كارى بگذارم؟ در اين راه به جائى مى‏رسد كه اگر عبوديّتش تكميل شود، در قرآن است كه اينها با هم صفائى دارند «المال مال اللّه» مال من و او ندارد. من و او ندارد هر دو يك روحيم اندر دو بدن، تمامشان يكى اند.

( از بیانات استاد معظم حضرت آیت الله سید حسن ابطحی " روحی فداه" در کتاب سیر الی الله جلد ۳)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:40 توسط علوی |

 

      او مى‏گفت:

     در يكى از شبهاى تابستان كه فوق‏العاده از نظر بدنى خسته ولى از نظر روحى سر حال بودم و با محبوبم، عزيزم، خداى مهربانم، حرف مى‏زدم و مناجات مى‏كردم، متوجّه شدم كه در اثر بى‏معرفتى، عوض مناجات، او را ندا مى‏كنم، با او با فرياد حرف مى‏زنم، اگر چه جوهره‏ى صدايم به گوش نمى‏رسد ولى باز هم صدايم را نسبت به نزديك بودن او بلند كرده‏ام، زيرا وقتى او از رگ گردن به من نزديكتر است،هر طور كه با او آهسته هم حرف بزنم، مثل اين است كه در گوش شما فرياد كشيده باشم.

     مگر او نفرموده: «وَاذْكُرْ رَّبَّكَ فى نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَّ خيفَةً وَّ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ؟»    مگر او نفرموده: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْيُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ».

    پس چرا با او آن چنانكه او فرموده حرف نزنم و به ذكر خفىّ كه به مراتب از ذكر جلىّ در پيشبرد كمالات روحى قويتر است، خود را عادت ندهم؟!

     لذا از آن شب به بعد بيشتر اوقات با روحم، با جانم، با قلبم، با خداى عزيز حرف مى‏زدم و از او حاجت مى‏خواستم و اظهار عجز و خضوع مى‏كردم.

     تا آنكه كم‏كم با او مأنوس شدم و او به من لطف زيادترى پيدا كرد و ديگر از من رو نمى‏گرداند و با تمام كبريائيش به من اعتناء مى‏كرد و با من حرف مى‏زد و مرا هدايت مى‏فرمود.

     زيرا فرموده: «يَهْدى مَنْ يَّشاءُ»

    «لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا».

    «اِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى».

    يعنى: هدايت و راهنمائى بشر به عهده‏ى خدا است.

     سپس استاد گفت:

     تو فكر مى‏كنى خداى مهربان، خداى عزيز، خداى محبوب، چگونه با ما حرف مى‏زند؟ اگر براى تو بگويم كه او دائما با ما حرف مى‏زند و ما هم دائما به او بى‏اعتنائى مى‏كنيم تا جائى كه حتّى ديگر صداى او را نمى‏شناسيم، خيلى دلت مى‏سوزد و خود را در حقّ اين محبوب حقيقى ظالم و ستمگر مى‏شناسى.


{توضیح کامل در کتاب درمحضر استاد ج۲ تالیف حضرت آیت الله سید حسن ابطحی}

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 23:30 توسط علوی |

   خدمت دوستان خوبم سلام عرض میکنم .  امیدوارم حال همگی خوب باشه . در این پست یک قسمت از کتاب انوار صاحب الزمان تالیف استاد گرامی جناب آقای دکتر سید حسن ابطحی را برایتان میگذارم . امیدوارم اگر جویای حقیقت هستید این مطلب را بخوانید و نهایت استفاده را انشالله ببرید .

 

«سؤال صد و هفتادم»

 چرا ما درك نمى‏كنيم كه زمان غيبت چه سختيهايى براى ما دارد؟

      پاسخ ما:

اگر دقّت كنيد زمان ما، زمانى است كه از افق آن نور بيرون زده است ولو اينكه براى ما فرقى نمى‏كند. براى انسان گمشده فرقى نمى‏كند كه در تاريكى يا روشنايى باشد، روز باشد يا شب باشد چون كه سرگرم دنيا است. مى‏گويند درنده‏اى شخصى را دنبال كرد و اين شخص خودش را درون چاهى پرت كرد دستش را به دو تا ريشه‏ى درخت گرفت و آويزان شد نگاه كرد ديد كه ريشه‏هاى درخت را موشها مى‏جوند تا آن را قطع كنند و اين بيفتد. در همين بين مشغول ليسيدن عسل مختصرى شد كه با خاك مخلوط شده بود و به ديوار چاه ماليده شده بود. شب و روز همان موشهايى است كه ريشه‏ى عمر ما را مى‏جوند.[1] شيطان و تمام بدبختيها هم دنبال سر ما كرده‏اند به فكر هيچ علاجى كه نمى‏افتيم بماند، در چاه هم افتاده‏ايم و مشغول خوردن عسل خاك‏آلوده‏ى ديواره‏ى چاه هستيم كه اين دنيا است كه ما را گرفته است. محبّت دنيا و فكر دنيوى و اشتغال به لذّات مادّى ما را مشغول كرده است. گاهى انسان گم مى‏شود و به دنبال پيدا كردن راه هم نمى‏رود و مشغول كارى مى‏شود. شخصى براى من نقل مى‏كرد كه جمعى گم شده بودند، بچّه‏اى كه نمى‏فهميد گم شدن يعنى چه، آن گوشه مشغول گِل‏بازى بود. ما نمى‏فهميم گم شدن يعنى چه، همه‏ى معارفمان را از ما گرفته‏اند.

     خدا لعنت كند آن كسى را كه در خانه‏ى على بن ابيطالب را بست و در خانه‏ى فاطمه‏ى زهرا را آتش زد در رحمت را به روى ما بستند ما اصلاً نمى‏دانيم چون «تعرف الاشياء بأضدادها»[2] هر چيزى با ضدّش شناخته مى‏شود تا انسان به مقام عبوديّت و به كمال انسانيّت نرسد نمى‏فهمد كه چقدر عقب است. ما را چه شده است؟ ما همه انسانيم اگر شما را الان كنار سلمان بگذارند و آنچه كه سلمان مى‏فهمد شما هم بفهميد، آن وقت مى‏فهميد كه تا به حال اشتباه مى‏كرده‏ايد تا روز نباشد شب شناخته نمى‏شود و تا شب نباشد روز شناخته نمى‏شود. نمى‏شود كارى كرد، براى شخصى كه فقط شب را ديده هر چه بخواهند شرح بدهند روز به چه شكلى است، نمى‏فهمد و براى كسى هم كه هميشه روز را ديده است هر چه بخواهند شب را شرح بدهند، نمى‏فهمد براى كسانى كه بعد از ظهور امام زمان  عليه‏السلام زنده باشند و متولّد شوند و در آن زمان باشند هر چه ما بخواهيم شرح بدهيم كه بر ما در زمان غيبت چه گذشت نمى‏فهمند واقعا نمى‏فهمند.

گاهى مى‏شود از نظر علمى ممكن است بفهمند ولى وجدان نمى‏كنند و براى شما هم الان هر چه بخواهيم شرح بدهيم كه در زمان ظهور چه طور مى‏شود و چه خصوصيّاتى دارد نمى‏توانيم بيان كنيم، همان طورى كه نمى‏توانيم بيان كنيم كه در بهشت چه نعمتها و خصوصيّاتى هست.
 

[1]      ــ كمال الدين ـ جلد 2 ـ صفحه‏ى 592.

     بحارالانوار ـ جلد 75 ـ صفحه‏ى 399 ـ قسمتى از قصه‏ى بلوهرويوذاسف.

     معراج السعاده ـ صفحه‏ى 263 و 264.

[2]      ــ نظم اللتالى ـ ص 28.

 

 

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 1:30 توسط علوی |

ولادت حضرت نبّی مکرم ، خاتم الانبیاء حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله و سلم و امام جعفر صادق علیه الصلوه و السلام را خدمت همه دوستان عزیز تبریک عرض میکنم

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 1:31 توسط علوی |

 

 سرچشمه تمام خوبیها خداست .  اگر در کسی صفات خوبی هست که شما را شیفته خودش کرده بدانید این صفات را از خدا دارد .

 ائمه اطهار وجه الله خاص الخاص هستند آنها واسطه بین خالق و مخلوقند . هر چه از خوبی و پاکی و علم و قدرت و محبت و .... که امکان داشته خدایتعالی در ارواح مقدس چهارده معصوم قرار داده است . آنها آینه تمام نمای صفات الهی هستند . محبت به آنها محبت به خداست .

اولیاء خدا وجه الله خاص هستند . به مقام معصومین نمیرسند اما در اثر بندگی خدایتعالی به مقامی رسیده اند که صفات کمالیه الهی در آنها جلوه گر است . کلماتشان , نگاهشان , وجودشان , رفتار و اعمالشان انسان را به سمت خدا راهنمائی میکند . اولیاء خدا آنقدر شرح صدر دارند که هرگز اختلاف سطح معنویشان با افراد عادی و گناهکار را بروی آنها نمیاورند . از کلماتشان مشخص است متوجه حقایق عالی هستند اما در بین افراد خانواده مثل انسانهای عادی زندگی میکنند . اگر تمام مصیبتهای دنیا بر سرشان بریزد , وقتی به میان همسر و فرزند و دوستانشان وارد میشوند ابراز نمیکنند . چون معتقدند اگر طرفشان دوست باشد و این مصیبتی که برایشان پیش آمده را به او بگویند ناراحت و محزون میشود و اگر دشمن باشد , از این گرفتاری که پیش آمده خوشحال میشود و هرگز یک انسان عاقل کاری نمیکند که دوستش محزون و دشمنش شاد گردد .

 

خدایتعالی بر ما منت گذاشت تا بواسطه خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام او را بشناسیم .(بِنا عُرِفَ الله)

 اما در این زمان غیبت حضرت بقیه الله روحی فداه ، اگر مرا با استاد مهربان و عالیقدر حضرت آیت الله سید حسن ابطحی آشنا نمیفرمود نه ولایت و معرفت امامم را متوجه بودم و نه محبت پروردگارم  و نه اعتقادات درست و صحیحی میداشتم . و انسانی که اینها را نداشته باشد نه دنیا دارد و نه آخرت . امیدوارم خدایی که بر حق است طول عمر با عزت و عافیت به ایشان و هرکس که ایشان دوستش دارند عنایت فرماید . الحمدلله الذی هدانا لهذا و ماکنا لنهتدی لولا ان هدانا الله

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 4:41 توسط علوی |

 

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 9:52 توسط علوی |