تبليغاتX
نور الانوار

 سوال سی و نهم از کتاب "پاسخ به ۷۷مشکل دینی"

تالیف حضرت آیت الله سید حسن ابطحی

     بفرمائيد منظور شما از تزكيه‏ى نفس چيست؟ آيا با انجام واجبات و مستحبّات و ترك محرّمات و مكروهات مى‏توان خود را تزكيه كرد؟ و آيا تزكيه‏ى نفس بدون استاد امكان دارد؟

      پاسخ ما:

     خود كلمه‏ى «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّيها فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْويها قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكيّها»[1] ضمير در «مَنْ زَكّيها» به نفس بر مى‏گردد. يعنى رستگارى مال كسى است كه نفس خود را تزكيه كند.

سؤال؛ اگر كسى باشد كه همه‏ى اعمال واجبات و مستحبّات را انجام دهد ولى حسود باشد. آيا نفس اين شخص پاك است؟ نه پاك نيست. بخيل باشد پاك است؟ رياكار باشد پاك است؟ خائن باشد پاك است؟ نه!

     تعجّب است كه چطور سؤال مى‏كنند و چطور بعضى دانشمندان مى‏گويند اصلاً تزكيه‏ى نفس يعنى اينكه انسان واجبات و مستحبّات را انجام دهد و محرّمات و مكروهات را ترك كند. در وقتى كه من شانزده، هفده ساله بودم شبها درب حرم «حضرت رضا» (عليه السّلام) را مى‏بستند و دلم مى‏خواست صبح، اوّل كسى كه وارد حرم مى‏شود من باشم. يك آقاى پيرمردى بود. او هم با من وارد حرم مى‏شد. خيلى برايم مهم بود و دلم مى‏خواست با او رفيق باشم. از يك ساعت به اذان صبح تا اوّل آفتاب ايشان نماز مى‏خواند. آن وقت هم حرم خلوت بود ما مى‏رفتيم بهترين جا را هم مى‏گرفتيم پهلوى او مى‏نشستيم. خيلى دلم مى‏خواست با اين آقا صحبت كنم. چيزى ياد بگيرم. مرا وادار به كارهاى خوب بكند. يك شب يك نفر آمده بود توجّه و حواسش به ضريح بود و زيارت مى‏خواند و پايش را روى سجّاده‏ى آن پيرمرد گذاشته بود و زيارت مى‏خواند. حال آن پيرمرد در نماز چقدر تلاش كرد اين آقا را آن طرف بكند و پايش را از روى سجّاده‏ى او بردارد خدا مى‏داند. بايد ديد كه چه نمازى مى‏خواند كه اصلاً ذهنم همانجا از او برگشت. خلاصه بعد از نماز يك فحشى به آن شخص داد كه چرا پايت را روى سجّاده‏ى من گذاشتى كه گفتن آن شرم‏آور است و يقينا همانجا مى‏بايست او را مى‏خواباندند و صد تازيانه به او مى‏زدند به خاطر آن فحش. يك سجّاده‏ى بزرگى هم داشت كه جاى چند نفر را مى‏گرفت. اين آدم تمام مستحبّات و نماز شب و همه‏ى كارها را مى‏كند. حرم «امام رضا» (عليه السّلام) مى‏رود. ولى تزكيه‏ى نفس نكرده است. شما هم زياد اين طور افراد را ديده‏ايد. آدمهاى مقدّس ولى بداخلاق، رباخوار، ... مى‏گفت داشت زيارت عاشورا مى‏خواند. رفتم گفتم: آقا اين مقدارى كه ربا براى من تعيين كرده‏اى اين را يك مقدار كم كن گفت: «اللّهمّ العن اوّل ظالم» و يك جورى فهماند كه نمى‏شود. ربا خوردن و محبّت به دنيا و اينها با مستحبّات و مكروهات مجانى هيچ منافات ندارد. اين حرفهااصلاً درست نيست. واجبات و مستحبات و ترك محرّمات و مكروهات، تازه تزكيه‏ى عمل است.[2]

    يعنى عملش را پاك كرده. لذا در قرآن هم خداى تعالى دوتا اسم برده يكى «مخلِصين» و يكى «مخلَصين»، «مُخْلِصينَ لَهُ الدّين»[3] افرادى هستند كه دينشان روش و اعمالشان را براى خدا پاك مى‏كنند. ريا هم نكرده باشند و تمام اعمال را براى خدا انجام داده باشند. اين تزكيه‏ى عمل كرده. نه تزكيه‏ى نفس.

     امّا يك عدّه هستند كه مخلَص هستند. يعنى باطنشان پاك شده است. نفسشان پاك شده، صفات رذيله اصلاً در وجودشان نيست. حتّى ممكن است اعمالشان را گاهى از روى اشتباه و گاهى از روى خطا انجام دهند. البته كم اتّفاق مى‏افتد كه اعمال بدى هم داشته باشند. ولى ممكن است اتّفاق بيافتد. لذا در حديث آمده كه: «نيّت المؤمن خير من عمله و نيّت الكافر شرّ من عمله و كلّ عامل يعمل على نيّته»[4] باطن مؤمن از عملش بهتر است. گاهى ممكن است در عمل كار غلطى واقع شود. امّا باطن وقتى پاك شده باشد پاك است. سرتاسر وجودش پاك است. اين حرف را بعضى روى تنبلى القاء مى‏كنند و بعضى روى جهالت مى‏شنوند كه تزكيه‏ى نفس يعنى واجبات را انجام دهى و محرّمات را ترك كنى. آيا اين تزكيه‏ى نفس است؟ چه كسى اين را گفته؟! اصلاً اسم اين كلمه كه گفته‏اند تزكيه‏ى نفس، همين خودش دلالت بر معناى آن دارد. تزكيه‏ى نفس كار بسيار مشكلى است و اكثرا بلد نيستند و استادش هم كم پيدا مى‏شود. تزكيه‏ى نفس همان آدم شدن است كه از قديم گفته‏اند:

     «ملاّ شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل».

     براى ملاّ شدن كه آسان است انسان بايد اساتيد بزرگ ببيند. ولى اين كار مشكل (تزكيه‏ى نفس) استاد نمى‏خواهد؟! ولى طبيعى است كه استاد مى‏خواهد. البته انسان بايد نزد كسى برود كه روح را بشناسد. صفات روح را بشناسد. امراض روحى را بشناسد. و داروهاى آنها را بشناسد و تزكيه‏ى نفس كند و اگر خودش بلد باشد مى‏تواند اين كار را بكند.

     حضرت «امام خمينى» (رضوان اللّه تعالى عليه) به طلاّب حوزه‏ها فرمودند: استاد اخلاق براى خود معيّن نمائيد. جلسه‏ى وعظ و خطابه به پند و نصيحت تشكيل دهيد. خودرو نمى‏توان مهذّب شد. اگر حوزه‏ها همين طور از داشتن مربّى اخلاق و جلسات پند و اندرز خالى شد، محكوم به فنا خواهد بود.

     چطور شد علم فقه و اصول به مدرّس نياز دارد و درس و بحث مى‏خواهد. براى هر علم و صنعتى در دنيا استاد لازم است. لكن علوم معنوى و اخلاقى به تعليم و تعلّم نياز ندارد و خودرو و بدون معلّم حاصل مى‏گردد!

     كرارا شنيده‏ام سيّد جليلى معلّم اخلاق «شيخ انصارى» (قدّس سره) بوده است.[5]

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 17:31 توسط علوی |

بعد از رحلت پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

     پس از رحلت رسول اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حضرت فاطمه‏ى زهراء  عليهاالسلام  طبق بعضى از تواريخ 35 روز و يا 40 روز و يا 75 روز و يا 95 روز زنده بود.

     در اين مدّت مصائب و ناراحتيهاى فوق‏العاده‏اى متوجّه آن حضرت شد كه شرحش را در كتب تاريخ نوشته‏اند. 

چرا حضرت فاطمه  عليهاالسلام  جانشين پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نشد؟

     روزى شخصى از من سؤال كرد كه: شما در جلساتتان ثابت كرديد كه فضائل حضرت فاطمه‏ى زهراء  عليهاالسلام كمتر از انبياء اولوالعزم نبوده و بلكه او همسر و همپايه با حضرت على  عليه‏السلام در فضائل بوده است، پس چرا حضرت رسول اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فاطمه‏ى زهراء  عليهاالسلام  را خليفه و وصىّ خود قرار نداد بخصوص كه امروز ثابت شده زن و مرد در حقوق مساوى هستند؟

     من در جواب او گفتم: فكر نمى‏كنم. در دنيا دانشمند و يا حتّى عاقلى وجود داشته باشد كه زن و مرد را در جميع جهات با هم مساوى بداند، زيرا زن بطور كلّى در خلقت با مرد فرق دارد، پس طبعا بايد در صفات و كمالات هم با يكديگر فرق داشته باشند. و لذا بر قانونگزاران هم لازم است كه در قوانين، بين آنها فرق مناسبى بگذارند و حقوق آنها را با هم صددرصد مساوى ندانند.

     شايد زشت‏ترين نسبتى كه بعضى از نادانان به اسلام مى‏دهند اين باشد كه مى‏گويند حقوق زن و مرد در اسلام مساوى است. و ما شايد به مناسبتهائى كه پيش مى‏آيد اين موضوع را بحث كنيم و مطلب فوق را روشن‏تر از اين بيان نمائيم، ولى از باب نمونه به يك مورد فرق بين مرد و زن كه خدا در طبيعت و خلقت آنها قرار داده است، اشاره مى‏كنيم.

     زن موجودى است پر عاطفه و لطيف و مهربان و در عين حال با حوصله و دقيق كه در كارهاى عاطفى بردبارى فوق العاده‏اى از خود ابراز مى‏دارد و لذا با تحمّل مشقّات و كارهاى پر زحمت، مهربانى و عاطفه‏ى خود را نسبت به ديگران بخصوص نسبت به فرزندش نشان مى‏دهد. اگر اين صفت در زن وجود نمى‏داشت و از كم حوصلگى فوق العاده‏اى مانند مرد برخوردار بود، حتّى يك كودك به راحتى پرورش پيدا نمى‏كرد.

     ولى مرد اگر چه از اين صفت بسيار خوب انسانى كمتر برخوردار است، امّا در مقابل، تحمّل و بردبارى فوق العاده‏اى در كارهاى سنگين و خشن و مشكل دارد كه باز زن از آن عاجز و محروم است.

     حال با اين تفاوت واضح، روشن شد كه نبايد بين زن و مرد در قانون، تساوى وجود داشته باشد، يعنى نبايد قانون، هر كارى را كه به زن محوّل مى‏كند عين آن را به مرد هم محوّل كند يا هر كارى كه مرد به آسانى انجام مى‏دهد از زن هم توقّع داشته باشد كه انجام دهد.

     مثلاً اگر مرد، با كمال قاطعيّت در پشت ميز قضاوت مى‏نشيند و به دلائل مدّعى، گوش مى‏دهد و پرونده را مطالعه مى‏كند و هيچ چيز جز دلائل، او را تحت تأثير قرار نمى‏دهد و حتّى اشك چشم و عجز و ناله‏ى متّهم كوچك‏ترين اثرى در او نمى‏گذارد، نبايد اين توقّع را از زنى كه قلبش يكپارچه عاطفه است و نمى‏تواند اشك چشمى را ببيند و خدا او را براى مهربانى و عطوفت خلق كرده است، داشت.

     بنابر اين قانونگزار نبايد هيچگاه به زن مهربان و پر عاطفه‏اى كه براى تربيت كودك خلق شده است، اجازه دهد كه پشت ميز قضاوت كه گاهى، هم مدّعى و هم متّهم با هم اشك مى‏ريزند، بنشيند و قضاوت كند.

     حال كه اين مقدّمه واضح شد، بايد بدانيم اگر چه حضرت فاطمه‏ى زهراء  عليهاالسلام  با حضرت على بن ابيطالب  عليه‏السلام  هيچ فرقى ندارد و از نواقصى كه يك زن براى اداره‏ى امور اجتماعى دارد آن حضرت كاملاً مبرّا است، ولى در عين حال تنها به خاطر آنكه اگر حضرت فاطمه‏ى زهراء  عليهاالسلام  پس از پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبخصوص با تعيين آن حضرت، خليفه و جانشين پدر بزرگوارش مى‏شد و در اين پست كه شامل جميع كارهاى اجتماعى مى‏شود قرار مى‏گرفت، طبعا اين عمل در اسلام معمول مى‏شد و پس از آن حضرت و به استدلال عمل رسول اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله زنها هم براى كارهاى اجتماعى كه تنها مردها براى آن كارها خلق شده‏اند، انتخاب مى‏شدند و اين سنّتى مى‏شد كه درباره‏ى ديگران هم هميشه ادامه مى‏يافت.

     لذا با آنكه حضرت صدّيقه‏ى طاهره  عليهاالسلام  تمام شرايط خلافت و جانشينى بعد از پدر خود را داشت و مستثنى از سائر زنها بود، تنها به خاطر آنكه اين عمل، سنّتى در اسلام نشود و به خاطر آنكه در اثر دخالت زنها در كارهاى اجتماعى، نظام حكومت اسلامى مختل نگردد، خدا و رسولش فاطمه‏ى اطهر  عليهاالسلام  را براى خلافت معرّفى نفرمودند و بلكه حضرت على بن ابيطالب  عليه‏السلام  را كه از آن حضرت در علم و عصمت كمتر نبود، به خلافت تعيين فرمودند. لذا فاطمه‏ى زهراء  عليهاالسلام هم آن حضرت را تأييد كردند و حتّى تا آخرين نفس دست از حمايت آن حضرت بر نداشتند و لذا وقتى حقّ مالى او را تضييع كردند و فدك را از او گرفتند چون مى‏دانست كه در حقيقت حقّ معنوى او يعنى پيشرفت اسلام و تثبيت خلافت على بن ابيطالب  عليه‏السلام  هم تضييع شده، برخاست و به مسجد رفت و اين خطبه را با كمال فصاحت و بلاغت خواند و از حقّ خود به عنوان اتمام حجّت دفاع كرد.

قسمتی از کتاب انوار زهراء ( سلام الله علیها) تالیف حضرت استاد سید حسن ابطحی

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 23:12 توسط علوی |