تبليغاتX
نور الانوار

دوستهاي خوبم سلام

پست قبلي در مورد لزوم داشتن استاد براي تزكيه نفس بود .

كه البته خواننده هاي عزيز و متفكر اتفاق نظر داشتند كه خوب قبول ! اما استاد بايد چه ويژگيهايي داشته باشد . آيا انسان به طرف او بايد برود يا او به طرف ما ميايد ؟

ميخواهم از يك بابت خيال همتون را راحت كنم و آن اينكه با مريديِ اقطاب صوفيه نه تنها انسان هدايت نميشود بلكه از آنجايي كه بوده به مثل باتلاقي گرفتار ميشود كه هر چه دست و پا ميزند جز خدا محال است كسي نجاتش بدهد !

ممكن است بعضي از شما عزيزان در برابر اين كلام خيلي جبهه گيري كنيد . براي همين ميخواهم يك قضيه اي برايتان نقل كنم . شايد بيشتر متوجه حقايق بشويد و عقل و فكر و وجدان شما را به صراط مستقيم دين انشالله هدايت كند . اگر هم كه با نظر من كه نظر اولياء خدا و آنهايي كه اين راه را طي كرده اند موافقيد چه بهتر ، باز هم خواندن اين قضيه خالي از لطف نيست . چون بهر حال معرفت و شناخت ما را نسبت به اولياء خدا بيشتر ميكند انشالله . (اينجا يك تذكر كوچك لازم است اينكه چون مطلب يقدري طولاني شده براي اينكه شما خواننده عزيز خسته نشويد در دو قسمت آنرا مياورم ، لذا براي ادامه به قسمت پايين همين پست مراجعه بفرماييد. متشكرم )

دوستي دارم كه مدت زيادي در خانقاه به رياضت مشغول بود و بعد به لطف خدا راه راست را پيدا كرد . او اينطور تعريف ميكند كه :

من ميدانستم بدون استاد نميشود تزكيه نفس كرد و به كمالات رسيد . براي همين پيش يكي از اقطاب صوفيه رفتم ، او با زحمت زياد منو قبول كرد و به اصطلاح " مشرف " شدم ! خيلي خوشحال بودم كه به نقطه حسّــاس انسانيت رسيدم و دستم به دامن يكي از اولياء خداست !

او مرا با كمال محبت قبول كرده بود . و كم كم اسرار طريقت را به من ياد ميداد . يواش يواش رياضتهاي نفس را بهم گوشزد ميكرد؛ حتي وادارم ميكرد كه آن كارها را انجام بدهم .

يك روز از مرشدم پرسيدم رياضتهاي شرعي و غير شرعي چه فرقي با هم دارند ؟

مرشدم يك لبخند پرمعنايي زد و گفت : عزيزم هرچي مرشد بگويد حقيقت دارد و هرچي غير مرشد بگويد باطل است !!!!!!

گفتم : يعني اصلا مرشد اشتباه نميكند ؟ گفت : نه . چون او به مقام وصل رسيده و هر كس كه به اين مقام ميرسد با خدا فرقي ندارد ، آن وقت اگر خدا اشتباه كرد اين هم اشتباه ميكند ! تو هم هر وقت به كمال رسيدي اين مسائل برايت حل ميشود .

سرتان را درد نياورم پانزده سال تمام در خانقاه دور از خانه به اميد اينكه ما هم به مقام وصل ميرسيم سختيها را تحمل كردم ، رياضت ميكشيدم ، هر گناه و مكروهي كه بدستور جناب استاد واجب ميشد را انجام ميدادم !

تا بالاخره يكروز مرشد بهم گفت .... ( ادامه در پايين )                                       (۱)
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 23:47 توسط علوی |