تبليغاتX
نور الانوار

خدمت همه شمادوستهاي خوبم سلام عرض ميكنم  .

قسمت قبل تا اينجا با هم پيش آمديم كه اصولاً فرقه صوفيها هم از نظر عقلي كارشون ايراد دارد هم از نظر ائمه اطهار مطرود است . نكته دوم هم اينكه غير از ائمه اطهار ( كه كارهايشان حالا هركاري ! حتي نگاه كردنشان حتي سكوتشان كوچكترين عمل و فكر و عقيده شان حجت است )؛ هيچ كس صد در صد كارهايش بي عيب و نقص نيست . استاد ما خدا خيرشان بدهد، همان اول كه خدمتشان رسيده بودم اين فكر در ذهنم بود كه پس عقل خودم چي ؟ يعني من نبايد روي هيچي ديگر فكر كنم! ايشان كه از اولياء خدا است بدون اينكه كلمه اي از افكارم را ابراز كرده باشم برگشتند بهم فرمودند : "من هرچي بهت گفتم ، اگر ديدي برخلاف كلام معصومين بود گوش نكن اگر هم بود بكن" . بعد فرمود من هم از استادم چنين سوالي داشتم . ايشان گفت : "من از صد تا حرفي كه ميزنم و كاري كه ميكنم ، نود ونه تايش درسته نهايت يكيش غلط . (به جهت خودساختگي و تجربه در سير الي الله ) . اما تو ( چون اول راهي ) از صد تا كاري كه ميكني نود و نه تايش غلط است يكيش درست . " مثل اين است كه يك كسي يك راهي را ميرود ، با پيچ و خم و مسائل راه آشنا شده ، بعد ميايد و به بقيه هم كمك ميكند تا آن راه را بدون مشكل طي كنند .

بخاطر همين استنباط عقلي است كه شايسته تر است شاگرد از استاد تبعيت كند . اگر نه ديگر مفهوم استاد و شاگردي معنا نداشت .

حضرت موسي بعد از اينكه الواح به او عنايت شد ، اين فكر به مغزش خطور كرد كه در كره زمين داناتر از من هم هست ؟ خدايتعالي به جبرئيل فرمود موسي را درياب چون نزديك است هلاك بشود ! ( او را عُجب گرفته ) بعد به او گفته شد در محل جمع بين دو دريا مردي را ميبيني كه او از تو در علوم معنوي داناتر است پيش او برو و از علمش استفاده كن . همين قضيه حضرت موسي و خضر . حضرت موسي با وجود اينكه كم صبر بود باز اصرار داشت حضرت خضر طردش نكند ؟! حتما قضيه اش را خوانديد يا در تلويزيون ديديد .

شايد آن عزيزي كه مطرح كرده بود بدون استاد هم ميشود طي طريق كرد و به كمالات رسيد به جواب خودشان رسيده باشند . او كه پيغمبر اولوالعزم بود چون احتياج به رشد معنوي داشت خدا به او اينطور فرمود . چه برسد به ما !

عزيز ديگري گفته بودند "پس ائمه اطهار چه كار ميكنند ؟ خوب آنها بايد  استاد ما باشند !"

خدمت ايشان عرض ميكنم در روايات براي همين زمان كه امام در غيبت است گفته شده "وَ مَن صائناً لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً لهواه مطيعاً لِامر مولاه فللعوام ان يقلّدوه ." كسي كه نفسش را از ناپاكيها نگه ميدارد محافظ دينش است با هواي نفسش مخالف است مطيع امر امامش  است پس بر ديگراني كه اينطور نيستند واجب مؤكد است از او تبعيت كنند . اين شرايط فقط براي مرجع تقليد نيست .

اگر به چنين كسي دست پيدا كردي تبعيتش را بكن چون اين فرد تزكيه شده است و در برابر اطاعت از او صبر داشته باش همانطور كه حضرت خضر از موسي انتظار داشت .

و مطمئن باشيد زمان ظهور هم امام زمان با آن مقام و كل مسئوليت جهاني اي كه دارند شخصاً نميايند پاي من و شما بنشينند كه تزكيه نفس كنيم ! يك عده كار آزموده يعني همين اولياء خدا را براي اين كار قرار ميدهند .

خوب مسلمه كه ادامه دارد !!!!!!! چون نميخواهم از حوصله شما عزيزان خارج بشود با اجازه تون در چند پست مياورم .

طبيت زيبا

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 7:48 توسط علوی |