تبليغاتX
نور الانوار

  

   روزى شخصى به من گفت: من پشت سر شما زياد از شما بدگوئى كرده‏ام مرا عفو كنيد. من بدون معطلى به او گفتم: من تو را عفو كردم ولى به خاطر داشته باش كه اين عفو سبب تجّرى تو به بدگوئى پشت سر ديگران نگردد.

     معروف است كه شخصى به كسى اهانت كرد ولى او در مقابل زود او را عفو نمود، آن شخص به يك قدرتمند ظالم هم به خيال آنكه او هم فورا او را عفو مى‏كند همان اهانت را نمود ولى او برگشت و او را محكوم به مرگ نمود.

     اسلام دستور مى‏دهد كه مسلمانان نبايد در مقابل فحشها و خشونتها و ظلمهاى افراد از خود عكس‏العملى نشان دهند (الاّ در حدود و قصاص كه بحث جداگانه‏اى دارد).

     حلم و بردبارى يكى از رموز شگفت‏انگيز موفقيت است، عفو و اغماض شما را در آغوش خوشبختى گرفته و هميشه دوستان و نزديكان از ديدن شما خشنود مى‏گردند.

     حضرت على  عليه‏السلام فرمود: «العفو تاج المكارم»[1] يعنى: عفو و اغماض تاج مردان بزرگ است.

    شاعر در اين باره مى‏گويد:

چو ديدى خطا از گنهكار بگذر              كه عفو است تاج رجال و اعاظم

به گوش دل آويز پند على را               كه فرمود: «العفو تاج المكارم»

     روزى حضرت امام سجاد  عليه‏السلام در مجمعى كه از اصحاب و طرفداران خود تشكيل داده بود نشسته بودند، يكى از اقوام نزديك آن حضرت جلو آمد و آنچه مى‏توانست به امام سجاد  عليه‏السلام دشنام داد و بسيار آن جناب را آزرده خاطر ساخت ولى آن حضرت ابدا سخنى به او نفرمود.

      وقتى آن مرد از نظرها دور شد، امام سجاد  عليه‏السلام فرمود شنيديد كه اين مرد چه گفت؟ من مايلم كه شما بيائيد تا برويم، پاسخش را بگويم تا جواب مرا هم بشنويد.

     اصحاب عرض كردند: در خدمت حاضريم، مايل بوديم كه شما همان جا جوابش را بفرمائيد.

     سپس حركت كردند و به طرف منزل آن مرد رفتند. راوى گفت: آن حضرت  عليه‏السلام در بين راه اين آيه را تلاوت مى‏فرمود:

     «وَالْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ».[2]

    و غيظ خود را فرو مى‏نشانند و مردم را عفو مى‏كنند و خدا نيكوكاران را دوست مى‏دارد.

     با شنيدن اين آيه دانستم كه آن حضرت او را عفو خواهد فرمود. وقتى هم كه به منزل آن مرد رسيديم امام سجاد  عليه‏السلام او را صدا زد همين كه او دانست كه امام سجاد  عليه‏السلام به در خانه‏اش آمده خود را براى مبارزه و مقابله آماده كرد و از منزل خارج شد.

     امام  عليه‏السلام فرمود: اى برادر آمدى نزد من و آن سخنان را گفتى اگر آنچه به من گفته‏اى درباره من صحيح است از خدا مى‏خواهم مرا بيامرزد و اگر درباره من سخنان تو درست نيست و نسبت ناروا به من داده‏اى خدا تو را رحمت كند.

     وقتى آن مرد اين سخنان را از حضرت سجاد شنيد نسبت به آن حضرت عرض ارادت كرد پيشانى ايشان را بوسيد و سپس گفت آنچه گفته‏ام شايسته خودم بوده و درباره شما اين جملات البته ناروا است.[3]

    خوانندگان محترم، امام چهارم با اين عمل يعنى عفو و حلم توانست سه موفقيت در زندگى بدست آورد.

     يك: طرف خود را مغلوب كند به نحوى كه او را در مقابل خود خاضع نمايد.

     دو: در برابر حوادث و ناراحتيهاى دنيا استقامت و ايستادگى كند.

     سه: علاوه بر آنكه به پيروان و دوستان خود و هم به آن مرد جسور عفو و اغماض را آموخت و به آنان تعليم داد كه بايد در مقابل ظلم و ستم ديگران حلم و بردبارى را از دست ندهند محبوبيت فوق‏العاده‏اى از خود در قلوب آنان ايجاد نمود. ( منابع در ادامه مطلب درج شده است )


برگرفته از کتاب انسان ساز << اتحاد و دوستی >> تالیف حضرت آیت الله سید حسن ابطحی روحی فداه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:26 توسط علوی |

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

خدايا شام تار بي پناهان كي سحر گردد                   زمان غيبت خورشيد عالم كي بسر گردد

قيام كربلا هر دم شود تكرار ، يا رب كي؟                     ولّي الله آيد طالب خون پدر گردد

بُوَد در انتظار با درد پهلو مادرش زهرا                  كه آيد " مهديش " تا شاد از روي پسر گردد

ديوان (سيدبهاء الدين انوار جزايري )

سلام ، ايام مصيبت عظماي خاندان عصمت و بلكه جهانيان را به شما تسليت ميگويم .

دوستان خوبم ؛ شما در مورد واجب بودن تحصيل علم از مهد الي اللحد و از گهواره تا گور و .... حتما شنيده ايد ! راجع به رواياتي كه ترغيب به اين كار كرده يا ثوابهايي كه برايش تعيين كرده اند .

از زماني كه ما بچه كوچكي بوديم در گوشمان خوانده اند دكتري و مهندسي ، همان كسب علم است ! تحصيل علوم دنيوي واجب است اما تا جائيكه نياز مردم برطرف بشود . در جاييكه دكتر باندازه كافي هست و احتياجات مردم برطرف شده ديگر واجب نيست كسي باز درس دكترا بخواند ! آن علمي كه بر همه واجب است و با تحصيل يك نفر ديگر ، از گردن ما باز نميشود تحصيل علوم ديني است . حتي درس طلبگي و يا علم حديث هم منظور نيست ! دقت كنيد ...

در روايت صحيحه نقل شده : يك روز پيغمبر اكرم از ميداني عبور ميكردند ديدند جمعيت زيادي جمع شده اند . از يكي از اصحاب پرسيدند چه خبر است ؟ عرض كرد هذا العلامه . اين مرد علامه است . تمام انساب مردم را ميداند . همه اشعار عرب را حفظ است . ما اسممان را كه بهش ميگوييم تاااااااااااا حضرت آدم ميگويد پدرانمان چه كساني بوده اند . پيغمبر اكرم فرمود : و ماالعلامه ؟ علامه چي است ؟ سپس فرمود : با كلمه انحصار حصر شده ( انما ) يعني همين است و جز اين نيست كه علم فقط سه تا است . علم احكام و دستورات ديني ، اهميت تزكيه نفس و علم اعتقادات .

دوستان عزيزم ؛ كسي كه احكام مسائل را بلد نباشد در انجام درست اعمال دچار مشكل ميشود . خيلي از افراد بوده اند كه به سن پيري رسيده اند و تازه آن موقع ميفهمند كه مثلا نمازشان را در تمام عمر اشتباه خوانده اند ! يا اعمال حجشان را درست انجام نداده اند . كسي كه اعتقاداتش مشكل داشته باشد نميتواند وارد بهشت بشود . مستقيم روانه جهنم ميشود و در آنجا هُم فيها خالدون . تا ابد هست . و كسي كه تزكيه نفس نكند از صد سال راه بوي بهشت را استشمام نميكند مگر آنكه در قيامت خودش را تزكيه كند .تزكيه نفس در قيامت چطور است ؟

توصيفات قيامت را اكثرتان شنيده ايد ! خورشيد نور ندارد اما گرما و حرارت فوق العاده اي دارد . زمين صاف و بدون كوچكترين وسيله اي براي زندگي هست . كساني كه نفسشان را در دنيا تزكيه كرده اند و به مدارج بالا رسيده اند و از مخلَصين شده اند همان لحظات اول بدون اينكه در قيامت معطل شوند به بهشت خلد ميروند . و شما اگر خداي نكرده تزكيه نفس نكرده باشيد در قيامت باقي ميمانيد . حتي بعضي اين افراد آنقدر بهشان فشار ميايد كه ميگويند خدايا حتي اگر قرار است به جهنم برويم ما را از اين وضعيت نجات بده! هم بايد وارد بهشت بشوند هم نميتوانند . شايد بگوييد شفاعت براي همين موقع است ديگه !. معني شفاعت اين نيست كه بيايند دست انسان را بگيرند بگذارند در بهشت ! شفاعت يعني شرايط دو چيز را با هم جفت و جور كنند . يعني مثلا اگر يك دَري بزرگتر از پنجره هست يكي از اين دو را با آن ديگري متناسب كنند كه بهم بخورد . بله ،اگر گناهي در نامه اعمالمان باشد و اعتقاداتمان درست باشد آنرا مي بخشند اما تزكيه نفس بعهده خود انسان است ! گذشته از اينكه در قيامت ديگر وسايل امتحان دادن هم نيست . و بايد در روزي كه باندازه پنجاه هزار سال است در گرماي فوق العاده كه در روايات است تا مچ پاي انسان عرق ايستاده بماند و تزكيه نفس كند . شما فكر ميكنيد اگر ما به اين حقايق ايمان داشتيم لحظه اي تعلل و درنگ ميورزيديم ؟

شايد نظرتان ( كه براي من خيلي با ارزش است ) اين باشد كه بهتر بود متناسب با اين ايام مطلب مينوشتم اما خدمتتان عرض ميكنم : در ايامي كه خود ، منتظر حسينمان هستيم و ميخواهيم به ياريش انشالله بشتابيم و ناصرش باشيم يادآوري اين نكات شايد كمك بيشتري انشالله برايمان باشد . التماس دعا                                                               

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:50 توسط علوی |