تبليغاتX
نور الانوار

دوست خوبم ...

حكمت ،شناخت حقيقت اشياء از طریق وحی و آیات قرآن و احادیث و روایات صحیحه است .

( اللهم ارنا الحقايق كما هي ) :خدايا حقايق را همانطور كه هستند به من نشان بده.حقيقت يا باطن اشياء  جزء حكمت است .و پيغمبر اكرم را مأمور كرده كه به ما حكمت كه همان معارف و حقايق است را تعليم بدهد .

   چرا ؟

برايت گفته بودم كه خداي تعالي در اول خلقت وقتي ارواح پيغمبراكرم

(صلی الله علیه و اله) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و ائمه اطهار (علیهم السلام) را خلق فرمود، علم قرآن را در قلب آنها قرار داد كه می فرماید :

"کل شیء احصیناه فی امام مبین "

علم همه چیز در امام آشکار جمع شده است."

يعني علم تمام آنچه كه بشر براي زندگيش تا ابد لازم

دارد را خدا در قلب آنها قرار داده است .

و آنها را واسطه قرار داده تا آن علوم را به ما ياد بدهند .

چون در قرآن مي فرمايد :

" تحقيقا خدا بر مومنين منت گذاشته زيرا دربين آنهافرستاده اي از خودشون برگزيده كه آيات ونشانه هايش را برآنها تلاوت كند و آنها را تزكيه و پاكشان كند و به آنها علم كتاب وحكمت تعليم بدهددر حاليكه قبل از آن در گمراهي آشكاري بودند."

فكر كنم تا اينجا متوجه شده باشي منبع حكمت كجاست .

كه فرموده : " انا مدينه العلم و علي بابها "

دوست خوبم حالا حقيقت و ارزش حكمت رامتوجه شدي ؟

دوست داري بدوني چطور میشه که حکمت به قلب

 من و تو هم وارد بشه؟

جونم برات بگه : این دل ما مثل سد میماند.همونطور که پشت سد آب جمع میشود همونجور خدا هم حکمت را به قلب انسان میریزد .منتها برايش مانعي گذاشته که نمیگذارد کسی از این آب استفاده کند تا وقتی که :

روحش را پاک کند بعد خودش را خالص كند و چهل روز

در خلوص بماند آن وقت حکمت از قلبش به زبانش جاری

میشود .

یک وقت میبینی از آب حوض کوثر به قلب تو هم جاری شده .

كه در دعاي ندبه عرض مي كنيم : " واسقنا من حوض جده صلي الله عليه و اله بكاسه و بيده ريا رويا هنيا سائغا لا ظما بعده "خدايا از آب حوض كوثر پيغمبر با ظرف خودش ( امام زمان ) و با دست خودش به ما عنايت كن كه ديگه هيچوقت تشنه نشويم .

اين معنايش چيه ؟

 يعني از آن آب گواراي درياي معرفتشان كه اگر درختان قلم بشوند و درياها مركب بشوند و هفت دريا بر آن اضافه بشود و بخواهد آن حقايق را بنويسد نمي توانند ، با آن آب ما را هم سيراب كن .

            اما مي داني چرا گفتند اول بايد تزكيه روح بكنيد ؟

اگر دلت را مثل ظرفي ببيني كه بخواهي توش آب بريزي، اگر كثيف باشد ،آلودگي داشته باشد ،خوب آب را هم كثيف ميكند!!

براي اينكه منم منم كنه ، به ديگران فخر بفروشه ، مايه عجب و تكبرش بشه از آن استفاده ميكند .براي همين بايد اول ظرف دلت را خوبِ خوب تميز كني .

منظورم اون دلي نيست كه وقتي غذا مي خوري ميره داخلش ها!!

نه .از اين ظاهر بینی بيا بيرون .

منظورم روحت است. روحي كه رذائل و ناپاكيها مثل غل و زنجير به زمين ميخكوبش كردند .روحت را بايد از آن هاخلاص كني .تزكيه اش كني . تا بتوني از حكمتت بقيه را هم سيراب كني .

اي كه جمال پريطلعتان طلبي .......جاروب كن خانه و پس ميهمان طلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 6:22 توسط علوی |

فلسفه

يك كلمه يوناني است و اصلا معادل عربي ندارد . هيچ جا هم گفته نشده و خود فلاسفه هم ادعايي ندارند كه بر اساس وحي و پيغمبر و اينها مطالبشان را مي گويند .و خودشون معترفتند که هر چه با ذهن و فکر خودشون میپسندند را بیان می کنند .

اما حكمت فقط از جانب خدااست و پشتوانه الهي دارد .و هيچ شكي در آن نيست.فلسفه شناخت حقيقت اشياء است منتها يك فرق اساسي با حكمت دارد.و آن اينكه در حكمت از صاحبش علوم را ياد مي گيريم .

اما در فلسفه افراد با ذهن خودشون ، با آن ميزان درك و فهم خودشون ميخواهند به حقيقت برسند .مطلب را خوب گرفتي ؟

 بگذاريد يك مثال براتون بزنم .

فرض كنيد كسي مي خواهد از جايي كه هست  به شهر ديگه اي برود، اما راه را بلد نيست . هيچ نقشه ي راه را هم ندارد . از كسي هم كه راه را بلد است نمي پرسد . به علائم و تابلوهاي راه هم توجه نمي كند . به نظر شما اين آدم به مقصد مي رسد يا نه ؟

دو تا احتمال هست يا بله (البته تصادفي و اتفاقي )، يا نه .

بله ، ممكن است با هزار شك و ترديد كه در سراسر راه با او بوده به مقصد هم برسد اما تمام راه را در تاريكي اومده . چون اصلانمي دونسته تو چه وضعيتي است . به آن راهي كه دارد ميايد اعتماد كند ؟ برگردد ؟ شايد دارد خطا ميرود ؟!.. اگر هم وسط راه كسي ازش بپرسد آقا مسير فلان جا همين است ؟ ميگويد نمي دونم . مي گويد پس تو آنجا نمي روي اگه مقصدت آنجا بود ميدونستي از كدام راه بروي .

كسي كه با فلسفه مي خواهد به حقيقت اشياء برسد اشكال كارش همين است.بعضيها با فلسفه كتابها و تفسيرهاي فراواني براي قرآن نوشتند كه متاسفانه هيچكدامش درست نيست .چون قرآن را برداشتند براي هر كلمه اي هر چه كه به ذهنشون آمده به عنوان تفسيرش نوشتند و تحويل مردم دادند اما يكي از آن احتمالات هم درست نيست . چرا ؟

به جهت همون شك و ترديد .

خوب وقتي راه بلدهايي ،گذاشتند كه تو بتواني يك راه خيلي درست و صحيح و روشن و واضحي را طي كني و كاملا مطمئني كه به مقصدت هم مي رسي ، هيچ خطري هم تو را تهديد نميكند،به بن بست نمي خوري ، كاملا هم امن و امان است .چرا اين كار را نكني ؟

از اهلش ياد بگير . آخه خودت قضاوت كن .....از گداي سر خيابون ميشود رفت شمش طلا گرفت ؟(البته اين مثل است و در مثل مناقشه اي نيست)من نمي خواهم چيزي بگم كه به فلاسفه بر بخورد .

اما آنچه كه بايد باشداينه كه اين دو تا را پيش خودت تفكيك كن .

فلسفه را به عنوان علم و حكمت را به عنوان چيزي كه مورد اعتماد است و از جانب خداست بپذير .فلسفه ريشه الهي ندارد . بعضي جاها با حكمت مطابقت مي كند و بعضي جاها هم مخالف نظر ائمه است . و اگر آن را به عنوان علم بپذيريم ياد گرفتنش فضل است اما واجبش حكمت است .

مثلا آيا ميشه گفت نماز شب واجب است آنرا بخون اما نماز صبح را نخوندي هم نخوندي؟ نميشه . نماز صبح واجب است و نماز شب فضل است . مستحباست .براي حكمت و فلسفه هم همينطور .

خداي تعالي در قرآن مي فرمايد : آيا آن كسي كه به رو افتاده و راه مي رود بهتر است يا آن كسي كه به درستي راه مي رود ؟ اين همان معناي باشك و ترديد جلو رفتن است .ديگر قضاوت را به خودت واگذار مي كنم . چون خدا به تو فرموده : بنده من حرفها را بشنو و آن چيزي كه بهتر هست را انتخاب كن اگر  صاحب مغز هستي .

دفعه بعد مي خواهم به سفارش دوست عزيزم راجع به حكمت بيشتر صحبت كنم . و اين دفعه چون اختلال در مبحث پيش ميامد ترجيحا همان مطلب قبلي را ادامه دادم تا به نتيجه برسيم .انشالله كه ايشون هم از اين تاخير دلگير نشوند .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 17:40 توسط علوی |