تبليغاتX
نور الانوار -

 

      او مى‏گفت:

     در يكى از شبهاى تابستان كه فوق‏العاده از نظر بدنى خسته ولى از نظر روحى سر حال بودم و با محبوبم، عزيزم، خداى مهربانم، حرف مى‏زدم و مناجات مى‏كردم، متوجّه شدم كه در اثر بى‏معرفتى، عوض مناجات، او را ندا مى‏كنم، با او با فرياد حرف مى‏زنم، اگر چه جوهره‏ى صدايم به گوش نمى‏رسد ولى باز هم صدايم را نسبت به نزديك بودن او بلند كرده‏ام، زيرا وقتى او از رگ گردن به من نزديكتر است،هر طور كه با او آهسته هم حرف بزنم، مثل اين است كه در گوش شما فرياد كشيده باشم.

     مگر او نفرموده: «وَاذْكُرْ رَّبَّكَ فى نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَّ خيفَةً وَّ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ؟»    مگر او نفرموده: «يَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْيُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ».

    پس چرا با او آن چنانكه او فرموده حرف نزنم و به ذكر خفىّ كه به مراتب از ذكر جلىّ در پيشبرد كمالات روحى قويتر است، خود را عادت ندهم؟!

     لذا از آن شب به بعد بيشتر اوقات با روحم، با جانم، با قلبم، با خداى عزيز حرف مى‏زدم و از او حاجت مى‏خواستم و اظهار عجز و خضوع مى‏كردم.

     تا آنكه كم‏كم با او مأنوس شدم و او به من لطف زيادترى پيدا كرد و ديگر از من رو نمى‏گرداند و با تمام كبريائيش به من اعتناء مى‏كرد و با من حرف مى‏زد و مرا هدايت مى‏فرمود.

     زيرا فرموده: «يَهْدى مَنْ يَّشاءُ»

    «لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا».

    «اِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى».

    يعنى: هدايت و راهنمائى بشر به عهده‏ى خدا است.

     سپس استاد گفت:

     تو فكر مى‏كنى خداى مهربان، خداى عزيز، خداى محبوب، چگونه با ما حرف مى‏زند؟ اگر براى تو بگويم كه او دائما با ما حرف مى‏زند و ما هم دائما به او بى‏اعتنائى مى‏كنيم تا جائى كه حتّى ديگر صداى او را نمى‏شناسيم، خيلى دلت مى‏سوزد و خود را در حقّ اين محبوب حقيقى ظالم و ستمگر مى‏شناسى.


{توضیح کامل در کتاب درمحضر استاد ج۲ تالیف حضرت آیت الله سید حسن ابطحی}

نوشته شده توسط علوی در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 23:30 | لینک ثابت |
 
business article