فرمایش حضرت ولی عصر روحی له الفداه برای همه به وسیله جناب حسین بن روح

ابراهیم فرزند اسحاق طالقانی میگوید : با گروهی از جمله علی بن عیسی در خدمت جناب حسین بن روح بودیم . مردی برخاست و خطاب به حسین بن روح عرض کرد : سوالی دارم . ایشان فرمودند : بگو . عرض کرد : آیا حضرت حسین بن علی علیهماالسلام ولیّ خداوند بود ؟

حسین بن روح فرمودند : آری . عرض کرد : آیا قاتل آن حضرت -یزید که لعنت خداوند بر او باد -دشمن خداوند بود ؟ ایشان فرمودند ؟ آری . سپس عرض کرد : آیا جایز است که خداوند دشمن خود را بر ولیّ خود مسلط فرماید ؟؟

 جناب حسین بن روح فرمودند : توجه کن و در سخنان من دقت نما تا برای تو مطلب را توضیح دهم .

بدان که خداوند بزرگ با مردم به صورت مشاهده و ملاقات سخن نمیگوید و با چشم دیده نمیشود ولی ذات اقدسش پیامبرانی  از نوع بشر برانگیخته است که همانند آنها هستند و اگر افرادی غیر از نوع بشر برمی انگیخت مردم از آنان فرار میکردند و گفته آنها را نمی پذیرفتند . پس از اینکه خداوند افرادی را مبعوث کرد مردم به آنان گفتند که شما هم مانند ما هستید غذا میخورید و راه میروید ( از جهات ظاهری مانند غذاخوردن  راه رفتن ازدواج و غیره شبیه به آنان بودند ) . و ما دعوت شما را بدون اینکه معجزه ای بیاورید (کاری که ما از انجام آن عاجز و ناتوان باشیم ) نمی پذیریم و البته پس از دیدن معجزات , برتری شما بر ما مسلّم خواهد شد .

خداوند نیز به انبیاء معجزات و خوارق عاداتی عنایت فرمود .

حضرت نوح پس از آنکه قومش را انذار و ارشاد فرمود , در مقابل طغیان و تمرّد آنان طوفانی فرارسید که همه طاغیان و سرکشان را غرق نمود و فقط گروهی که با وی در کشتی بودند نجات یافتند .

در مورد حضرت ابراهیم با اینکه نمرود برای سوزاندن او سرور (بیابانی از آتش) آماده کرد و آن حضرت را درون آتش انداختند , خداوند آتش را بر ابراهیم گلستان نمود .

در مورد حضرت صالح خداوند بزرگ برای آن حضرت و برای نشان دادن قدرت خویش , ناقه ای (شتری) از شکاف کوه بیرون آورد که از شیر آن استفاده میشد .

برای حضرت موسی خداوند رود نیل را شکافت و فرعون را هلاک فرمود . همچنین دوازده چشمه از سنگی بیرون آورد و عصای خشک موسی را اژدهائی کرد که هرچه را میخواست می بلعید .

حضرت عیسی امراض مختلفه را شفا میداد و با اجازه خداوند مردگان را زنده میکرد و از آنچه مردم می خوردند و در خانه هایشان ذخیره میکردند خیر میداد .

و برای حضرت محمد (صلی الله علیه و اله) خداوند بزرگ کره ماه را به دو نیم فرمود و حیواناتی مانند شتر و گرگ و غیر اینها با حضرتش سخن می گفتند .

پس آنگاه که انبیاء معجزات خود را به مردم نشان دادند و مردم از آوردن مانند آنها عاجز و ناتوان بودند ، تقدیر و حکم الهی این شد که فرستادگان خویش را با داشتن این همه معجزات ، گاهی غالب و بر دشمنان پیروز و زمانی مغلوب گرداند و در حالتی قاهر و وقت دیگر مقهور باشند و اگر در تمام این حالات و همیشه بر دشمن غالب و پیروز میشدند و به این گرفتاریها مبتلا نمیشدند و در معرض امتحان الهی قرار نمیگرفتند مردم آنان را به عنوان خدای خویش تلقی و انتخاب میکردند و فضیلت مقام صبر و بردباری آنها در مقابل بلاها و امتحانات دیده و شناخته نمیشد . ولی خداوند  آنها را مانند دیگران قرار داد تا در وقت ابتلاء به مصائب و سختیها صابر و شکیبا و هنگام عافیت و بهره برداری از نعمتها شاکر باشند و در تمام حالات متواضعانه رفتار کنند و متکبر نباشند . برخورد انبیاء و اوصیاء  با حوادث و ابتلاء  آنان به مصائب برای این بوده است که مردم بدانند این ذوات مقدسه دارای خدائی هستند که آفریننده و مدبّر آنهاست . پس باید از خدا اطاعت کرد و فرمان پیامبران و فرستادگانش را اجرا نمود و در مقابل آنان که دعوی خدایی میکنند و نیز در مقابل کسانی که عناد ورزیده آنچه را که انبیاء آورده اند انکار نمودند , حجتی باشند تا اینکه بوسیله حجتها و دلائل اقامه شده , منکران هلاک و افراد مطیع زنده شوند .

محمد بن ابراهیم فرزند اسحاق میگوید : فردای آن روز به ملاقات جناب حسین برن روح رفتم و باخود گفتم حسین بن روح دیروز یک سلسله مطالب از طرف خود برای ما اظهار نمود . ولی چون وارد شدم (بدون هیچ سخنی و بی آنکه چیزی بگویم ) حسین بن روح فرمودند : ای محمد بن ابراهیم ! اگر به بدترین عذابها مرا شکنجه دهند برای من بهتر است از اینکه در ارتباط با دین خداوند از نزد خود مطلبی بگویم . و تمام مطالب که روز گذشته برای شما بیان کردم از زبان مقدس حجت و ولی خدا بود که خود مرکز همه علوم و معارف الهی هستند .

منبع :(احتجاج طبرسی ج2 ص287 یا 471 چاپ بیروت ) ( مجموعه فرمایشات ص138 )( ترجمه آیت الله خادمی شیرازی)

شيعه حقيقي !

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

" قلنا اهبطوا منها جميعاً فَاِمّا يَاتيَنّكم منّي هديً فَمَن تَبِعَ هُداي فلا خوفٌ عليهم و لا هم يَحزنون"  ( بقره / 38 )

ما ( به آدم و همسرش و شيطان ) گفتيم : از بهشت همه تان پائين بياييد و اگر هدايتي از طرف من براي شما آمد ، پس كساني كه از هدايت من پيروي كنند ، خوفي براي آنها نبوده و آنها محزون نميشوند .

دوستان خوبم سلام . نميدانيد چقدر لحظه شماري ميكردم كه بتوانم دوباره (با همان نوشته هاي ثقيل !!! ) كه البته سعي ميكنم اصلاحش كنم ! در خدمتتان باشم .

عزيزانم ، در روايات هست كه حضرت آدم فقط هفت ساعت در بهشت ماند . و بعد از آن بخاطر آنكه فريب خورد ، خداي تعالي به او و حضرت حوا و شيطان فرمود همگي شما هبط شديد . بعضيها فكر ميكنند بهشت حضرت آدم در آسمان بود . و وقتي پائين آمدند يعني روي زمين آمدند . نه ! از روايات اينطور برميايد كه خدايتعالي براي حضرت آدم و حوا جايي را در روي زمين مرتب و آماده كرده بود ، و آنچه كه لازم داشتند را برايشان قرار داد ، كه نه برهنه بشوند و نه گرسنه . و اين همان بهشت آنها بود . كه البته جريان اغوا شدن حوا و بعد آدم را همه شما بخوبي ميدانيد . اما موضوع اينجاست كه تنها خوردن چند دانه گندم ايراد كار نبود ! اگر در يك مهماني ، يك نفر از بشقاب بغل دستي اش يك قاشق برنج بردارد ، آنقدر كارش زشت است كه مثلا آنچه كه دارد را ازش بگيرند ؟! نه . آنچه كه مهم است روحيه حرص و طمع است . براي همين خداي مهربان ميفرمايد همگي شما از بهشت هبط شديد ، بخاطر اين حرص و طمعي كه نشان داديد ، خودتان را پست كرديد .

حرص انسان را پست ميكند ، مقام و ارزشش را پائين مياورد . مخصوصا اگر از طرف آدمي باشد كه پدر همه انسانها است . سپس ميفرمايد : " اگر هدايتي از طرف من براي شما آمد ، از آن پيروي كنيد " ، هدايت فقط مخصوص خدا است . مطمئنا و يقينا اقطاب صوفيه و دراويش و غيره منظور نيستند . حتي به پيغمبر اكرم ميفرمايد ، تو نميتواني كساني را كه دوستشان داري هدايت كني . يكي از اسماء خدا ، هادي است . اما واسطه هايي قرار داده كه راهنمائيمان كنند و هميشه در روي زمين حاضر باشند . به همين خاطر ، اولين انساني كه پا بر زمين گذاشت پيغمبر بود ، و آخرين كسي كه از دنيا ميرود هم حجت خدا است . در روايات هست كه اگر فقط دو نفر روي زمين باقيمانده باشند ، حتما يكي از آنها حجت خدا است . اينها فرستادگان الهي هستند كه اگر انسان از آنها پيروي كند ، هيچوقت نميترسد و هرگز ناراحت و محزون نميشود . در زمان ما ، حضرت بقية الله روحي فداه ، حجت خدا است . هر كس كه پيرو و شيعه حقيقي او باشد ، به مقام اولياء خدا ميرسد كه ميفرمايد ( اَلا اِن اولياءَ الله لا خوف علَيهم و لا هُم يحزنون ، اولياء خدا هيچ ترسي ندارند و هيچوقت محزون نميشوند ) . ترس و حزن نشانه نقص انسان است . ترس از بي پولي ، ترس از صاحبخانه ، ترس از اينكه مبادا رئيسش از كار اخراجش كند ، ترس از مريضي ، ترس از بي كسي و .... اينها را ديگر ندارد .

سلمان فارسي نمونه يك ولّي خدا است . در جنگ خندق وقتي پيشنهاد حفر خندق را داد ، يك عده از اصحاب اعتراض كردند ، گفتند اين فارس آمده و به ما دستور ميدهد و ميخواهد به ما كار ياد بدهد ، پيغمبر اكرم فرمود از اين به بعد به او بگوييد سلمان محمدي ( صلي الله عليه و اله و سلم ) ، او آمده و فاني در ما شده ، متخلق به اخلاق ما شده ، صفات حميده پروردگار متعال را در خودش منعكس كرده . و بعد از شهادت پيغمبر اكرم " ارتدّ الناس بعد النبي الا ثلاث يا الا خمسه " همه مردم مرتد شدند بجز سه نفر يا در جاي ديگر پنج نفر ، و در تمام آنها سلمان نفر اول است و در همه روايات اسمش هست .

در شرح حال سلمان ، مرحوم حاجي نوري صاحب نجم الثاقب ، كتابي دارد به اسم " نَفَس الرحمان في احوال سلمان " ، و خصوصياتي را براي ايشان نوشته كه ذائقه هركسي شايد نتواند هظمش كند . در اين كتاب نوشته وقتي سلمان را براي حكومت مدائن فرستادند ، مردم مدائن تشريفاتي را براي ورود استاندار جديد تدارك ديدند . ديدند يك پيرمردي سوار بر الاغ دارد ميايد ، ازش پرسيدند آقا شما كاروان استاندار ما كه با خدم و حشم دارد ميايد را نديديد ؟ گفت نه من اين تشريفاتي كه شما ميگوييد را نديدم ، بعد كه آمد و مردم متوجه شدند ، از بي تكلف بودن ايشان خيلي تعجب كردند . نه سربازي نه ارتشي نه محافظي هيچي ! گفت : مسجد براي محل استانداري جاي خوبي است . اگر كاري هم داشتيم خادم مسجد هست . مردم هم ايمانشان خوب است . بگوييد مغازه هايشان را باز بگذارند . شب كه شد ، دزدها ريختند و تا توانستند دزديدند . فردايش اينها را صدا زد باهاشون صحبت كرد گفت از خدا بترسيد . ولي خوب اگر ميخواستند بترسند كه دزدي نميكردند ! و دوباره كار خودشان را تكرار كردند . بعد حضرت سلمان ، نامه اي نوشت و بدست خادم مسجد داد . گفت اين را ببر بيرون شهر و بگذار جلوي سگي كه فلان مشخصات را دارد و آنجاست . او هم اين كار را كرد . سگ مثل آنكه دارد نامه را ميخواند ، بقيه سگها را هم خبر كرد و همگي به طرف دزدها حمله كردند و از شهر بيرونشان كردند . اين معناي ولايت تكويني است . اولياء خدا ولايت تكويني دارند . آصف بن برخيا هم ولّي خدا است او فقط مقداري از علم كتاب را داشت و توانست تخت بلقيس را از شش ماه راه با فاصله يك چشم برهم زدن نزد سليمان حاضر كند .                                       

دوستان خوبم انسان براي اينكه از همين دنيا وارد بهشتش بشود ، بايد از اولياء خدا بشود .

حضرت آدم را خدا دوستش داشت كه تنبيهش كرد . شايد كسي بگويد خوب چند تا دانه گندم كه چيزي نيست ! بله ! اما اگر چيزي به رويش نمياوُرد ، دفعه بعد اشتباه بزرگتري ميكرد .ولي بعد از توبه اي كه كرد ، و موقع مرگ دوباره همان آدم قبلي بود .

                خلاصه اينكه اي شيعيان علي بن ابيطالب ! خودتان را دست كم نگيريد .

                                     به روحتان اهميت بدهيد و آنرا بسازيد .

دوستان خوبم ، براي عيدالزهرا ء ( سلام الله عليها ) نميتوانم در خدمتتان باشم . به همين خاطر پيشاپيش خدمت همه تان تبريك عرض ميكنم . اميدوارم در اين روز عزيز و مبارك عيدي همه سادات و محبان و بلكه جامعه بشريت ، ظهور مهدي آل طه را عنايت بفرمايند .