آقاجان یا بقیه الله هرشب با خودم تقویم انتظار شما را ورق میزنم آهی میکشم که یک روز دیگر را بدون شما گذراندیم . صدای هرکسی را شنیدیم اما صدای شما را نشنیدیم . هرکسی را دیدیم اما روی مبارک شما را ندیدیم . آقاجان من سگ در خانه شما هستم و غیر از خانه صاحبم جائی را بلد نیستم . اگر رَدّم کنید بازهم همین جا میایم . هرچند جانم بقربانت شما خودت فرموده ای این خانه تعلق به دوستانم دارد ؛ پس مرا به این خانه زنجیر کن تا هرگز غفلت نکنم و از کنارت دور نشوم . یابقیه الله به خدا این سگ شما مریض است . درد میکشد . سینه اش از آتش صفات رذیله میسوزد . اگر هم کاری خلاف توقع شما از او سر میزند بخاطر همین مریضی اش است . والا بنده شماست . او را قبول کنید و برای خودتان تربیتش کنید .

یا بقیه الله از خدا ظهورتان را میخواهم اما نه برای خودم ! میدانم شما چقدر میخواستید در همان زمان آغاز امامت وظیفه الهی که بر دوشتان بود یعنی برقراری عدالت روی زمین را انجام دهید اما بخاطر ما مردم , بداء پشت بداء جاری شد و تا این لحظه منتظر هستید . من آرزو دارم شما ظهور کنید تا بتوانید آنچه محبوبتان خواسته را به انجام برسانید و خوشحال شوید . همانطور که سیدالشهداء که فرمود : الهی رضا برضائک تسلیما لامرک لا معبود سواک" . و از خوشحالی انجام امر الهی در ظهر عاشورا صورتش هرلحظه برافروخته تر میگردید.

یا بقیه الله آیا تاریخ برای شما تکراری میشود ؟ آیا مصائب اجدادتان برای شما رنگ میبازد ؟ نه هرگز . صدای ناله مادرتان فاطمه زهراء پشت در خانه که تنها هیجده سال آنهم با اشّد مصائب در این دنیا زندگی فرمود در گوشتان طنین انداز است . هنوز خاک از زمین بلند است بخاطر ریسمانی که بگردن امیرالمومنین انداختند و ایشان را روی زمین میکشیدند تا بیعت بگیرند . خون سیدالشهداء را به همان تازگی و داغی حس میکنید که در روز عاشورا از بدن مبارکش جاری شد . شما آنها را به همان وضوح لحظه اول که اتفاق افتاده اند میبینید . چقدر برای شما سخت است که این همه داغ داشته باشید . چقدر سخت است هزارو صد و هفتاد و چهار سال منتظرید تا  بشر را به سعادت برسانید . چقدر صحنه ها از اذیت و آزارهایی که به دوستانتان شده جلوی چشمان مبارکتان است . چقدر به فکر دوستانتان هستید . ای کاش دوستانتان هم گوش شنوای صدای شما را داشتند . صدایی که هر لحظه میگوید من تو را دوست دارم . خدا برای اینکه تو سعادتمند شوی مرا به این دنیا فرستاده . من به اذن خدا به تو روزی میدهم . به اذن خدا به تو نفس و سلامتی میدهم . این من هستم که به اذن الله هرچه بخواهی به تو میدهم . تو برای خدا با من باش .  محبت مرا داشته باش و به حرفم گوش کن . من برای تو چه کم گذاشته ام ؟

یابقیه الله از استادم همان عاشق شیفته دلباخته شما شنیده ام اگر به لیاقت باشد هیچکس لیاقت ملاقات با امام زمان را ندارد حتی سلمان . ولی اگر به بزرگواری آقا باشد حتی به سنگی هم ممکنست این لیاقت را بدهد . وقتی برای ملاقات ظاهری با شما هیچکس لایق نیست چطور ممکنست به همین تزکیه نفس نصفه نیمه پر از حواس پرتی و غفلتهای مکرر دلخوش کنیم و آن دنیا اینها را به شما تحویل دهیم ؟ شما اگر بخواهید کسی را عزیز کنید او عزیز میشود . اما چکار کنیم که آن دنیا با رویی خجل در پیشگاه شما حاضر نشویم ؟ خدایا تو شاهد باش من اقرار میکنم اسما از اهل تزکیه نفس هستم اما در باطن هیچ چیزی که لایق محضر شما باشد ندارم .  آقاجان از ما نخواه که هم در این دنیا فراق بکشیم هم در آن دنیا . در این دنیا نه پیغمبرمان را دیدیم نه امامانمان نه شما را. بگذریم از داغی که دو سال است بر سینه مان گذاشته اند و در مملکت شما به اسم شما با دوستانتان چه ها کردند .

یابقیه الله این دنیای دنی و پست به که وفا کرده که ما انتظار وفا از آن بکشیم ؟

آقاجان شنیده ایم دیگر هیچ یار و یاوری همانند  یاوران حضرت سیدالشهداء که در روز عاشورا در رکابش جنگیدند یافت نمیشوند مگر یاران شما . اگر کسی در رکاب شما شهید شود حقیقتا رستگار است . آیا میشود با محبتت اینگونه ما را از دنیا ببری تا آینه تمام نمای شما در صفات باشیم ؟ هیهات ، در نزد شخص کریم چه میتوانیم ببریم که شرمنده نشویم ؟!

یابقیه الله به شما تعهد میدهیم تزکیه نفس را محور زندگی خویش قرار دهیم , و با جدیت هر چه تمامتر به آن عمل کنیم . شما ما را لایق وصال خود فرمائید . تو کَرَم نما و فرود آ              که خانه , خانه توست

عجل الله فرجک و سهل مخرجک و العن اعدائک